بیچاره شد این ملتِ خفاش-نخورده
این خیلِ دهان-سوخته ی آش-نخورده
آب از سرشان میگذرد لحظه به لحظه
خواب است ولی دولت خشخاش-نخورده
با مرهمِ تدبیرِ شما کرده عفونت
این زخمِ دهان وا شده ی شاش-نخورده
مرهم که نه، چون ناخن سابیده به زخمید
کو زخم ، کزین دستِ نمک پاش-نخورده؟
در ملغمه ی ناکس و کس، هیچکسی نیست
خنجر به کمر از کفِ اوباش-نخورده
دردا و دریغا که نمانده ست کسی که
تیر از اگر و شاید و ای کاش-نخورده
صادق_تکاب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 10:35 توسط آرش
|