بیچاره شد این ملتِ خفاش-نخورده
این خیلِ دهان-سوخته ی آش-نخورده

آب از سرشان میگذرد لحظه به لحظه
خواب است ولی دولت خشخاش-نخورده

با مرهمِ تدبیرِ شما کرده عفونت
این زخمِ دهان وا شده ی شاش-نخورده

مرهم که نه، چون ناخن سابیده به زخمید
کو زخم ، کزین دستِ نمک پاش-نخورده؟

در ملغمه ی ناکس و کس، هیچکسی نیست
خنجر به کمر از کفِ اوباش-نخورده

دردا و دریغا که نمانده ست کسی که
تیر از اگر و شاید و ای کاش-نخورده

صادق_تکاب