فشار
خیلی ها، به خیلی ها اعتقاد راسخ داشتند
به اینکه اگه امر کنه، آسمون به زمین می ره و زمین به آسمون.
منتهی،
به نظر میاد مستجاب الدّعوه ای نیست،
از اول هم نبوده!
با اینهمه، بین آدمهایی که حصر کشیده اند، اصولا باید یک مستجاب الدّعوه باشه!!
درسته که دعاهاشون بین ده تا سی سال با تاخیر اجابت شده ولی، یکی، بدجور دعا کرده در حقّمون!
چرند می گم.
حوصله ام به شدّت سر رفته است.
امروز یک دقیقه حتی کار مفید نکردم.
نشد.
نتونستم.
از صبح که بارون بود و هوا سیاه بود و سرد و خوندن اون مقاله که هواپیماها دیگه پرواز نمی کنند، حس حبس و حصر را به شدّت در من تقویت کرده است!
تمرکز بر چیزی ندارم.
یک شله زرد درست کردم آبدار! فاجعه در واقع!
یک کیک هم درست کردم. نخوردم هنوزم اش. اما راستش دلم دیگه کیک هم نمی خواد چندان!
گاهی می گم کاش رفته بودم پیش آبجی ولی یقین دارم اگه اونجا رفته بودم الان حالم بدتر بود! اونجا به مراتب از اینجا که الان هستم روزهای سرد تر و سیاه تری داره و تازه مشکل اینه که ویزای من تمام می شده کم کم و اگه اونجا بودم می شد قوز بالای قوز تازه.
نمی دونم.
اینکه چی می شه و به کدام سمت می ریم را، نمی دونم.
دیدم این ابله باز همه چیز را گفته از اول آغاز بکنند. خودش به فاصله ده متر از اینور اونور با هیچ موجودی در تماس نیست ولی خب، مردم باید برن سر کار.
چرا اون بودجه های الکی را خرج مردم نمی کنه که از بلا نجات پیدا کنه ؟
می گفت کارخونه های ایتالیا تعطیل شده است. نمی دونم چی درست می کردند تو کارخونه ول حتما اجاق گازشون که تو ایران از قدیم هم گرون بود دیگه الان گیر نمیاد ولی مهم نیست، فکر می کنم تو زمینه خوردنی کی ممکنه چه فشاری بیاره بهمون این ایام...
خدا به خیر بگذرونه.