به آبجی خانوم پیام دادم،

ازش، بخاطر نفهمی ام، عذرخواهی کردم!

شجاعته به نظرم!

و شعور است، که آدم تا نمرده است، یا قبل اینکه طرف را خدای نکرده از دست داده باشه، اعتراف کنه به اشتباهش.

بهش گفتم درکش می کنم که نموند خارجه!

شاید اگه نیومده بودم، 

و حتی اگه الان که اومدم، کرونا تو خونه گرفتارم نکرده بود، که روزها بگذره یک کلام حرف با کسی نزنم، یک دکتر ساده را با هزار مکافات بتونم برم، هر آنچه خوردنی را دوست داشتم دیگه نداشته باشم، یک کوه یخ جلوم باشه به اسم دکتری، که هرچه پیش می رم تازه می فهمم چه چیز وحشتناک بزرگی را برداشته ام!

اگه مجموع اینها نبود، من در مرحله نفهم باقی مونده بودم!

خوشحالم که فهمیدم! و عین هر فهمیدن دیگری، این هم هزینه داره هم درد!

الان، نمی گم اذیتم یا دلم می خواست اینجا نبودم یا شروع نکرده بودم یا هرچی. هنوزم معتقدم کار  درستی کردم و ادامه می دم منتهی، می خوام به شما هم بگم که آدم، سر نفهمی اش، اشتباه می کنه، بد قضاوت می کنه، بی رحم می شه و بی اینکه بدونه، بر نفهمی اش اصرار می کنه!

همه همینیم. درجه ها و مصداق ها متفاوت اند. مرحوم بابای من زمانی که از بیمارستان برگشته بود اعتراف می کرد که اصلا فکر نمی کردم فلانی (من) اینجور باشه! خوشحال بودم... می دونید...

از آبجی عذرخواهی کردم و بهش گفتم که خوش باشه. باورتون شاید نشه هربار می بینم یک استوری از نوعی که می شناسم دوست داره گذاشته، ذوقشو می کنم! اونم شاید اگه اون تجربه مختصر را نداشت، الان اینقدر قدر یک آفتاب کویری و سوزان را نمی دونست. خوبه که تجربه کرد!

تجربه کنید، پیش از آنکه در گورهای دسته جمعی، بی نماز میّت و غسل و آغوش و اشک، به خاک سیاه سپرده بشید!

و شجاع باشید، اونقدر که از اقرار به اشتباهاتتون نترسید! اقرار به اشتباه، یک اعلام به دستآوردی ارزشمند است. شک نکنید.