هشت صبح یکشنبه

از اون روزهای سخت می شه انگار امروز

هوا گرفته و مه آلود است و سرد و خاکستری

حتی ذررررررررررررره ای خوابم نمیاد که فکر کنم خب می شه با خواب یکم از این روز دراز را سپری کرد!

ایده ای که دیشب به ذهنم رسیده بود را پیاده کردم و طبق معمول که هیچ چیزی بار اول جواب خوبی نمی ده، اینم نیاز به کار بیشتری داره به طبع.

دیشب، یادم افتاده بود به یک اسباب بازی که قدیم بچه ها داشتند. یک سه چرخه پلاستیکی بود به رنگ قرمز با تایرهای آبی رنگ و دسته های سیاه با روکش پلاستیکی آبی رنگ که بچه ها سوارش می شدند.

 کله این سه چرخه را شکل سگ درست کرده بودند فکر می کنم. برای بچه ای مثلا دو سه ساله کفایت می کرد. بعد عین موتور دو تا دسته داشت که انگار بگی از تو گوشهای سگه بیرون زده بود و مستقیم بود به طرفین. عین فرمون موتور منتهی یک میله صاف. خیلی چیز ساده و نکبتی بود در جمع.

داشتم فکر می کردم بعضی ما آدمها، عین اون موتور بچه هاییم! از اعتقادات و خرافات و باید ها و نباید ها یک میله سفت و صاف درست کرده اند، از این گوشمون رد کرده اند و از اون یکی در کرده اند، سوارمون شده اند، این میله ها را هم از طرفین سفت گرفته اند و، بهمون رکاب می زنند!

و ما همچنان و همیشه اون موتور پلاستیکی بی ارزشی هستیم به شکل و سیمای سگ، که سواری می دیم تا مندرس بشیم و دیگر هیچ!

همه جاهامونم فرسوده می شه الّا اون دو تا دسته!

با روکشهایی از پلاستیک آبی ...

گوشهایی، به فرمان!

حالا این به کنار!

داشتم به خلقت خدا هم فکر میکردم که آیا موجود ماده ای هم آفریده که سینه هاش پشتش باشند، عین کوله پشتی؟

می دونید، حتما ساخته! یک جوری که جنس نر وقتی بغلش می گیره قشنگ به سینه ها دسترسی داره برای دست گرفتن و مالیدن!

بچه هم که بیاره بچه را ر پشتش سوار می کنه و اون پشت خود بچه تغذیه می کنه!

حداقل باید عین این حلبی ها انعطاف پذیر ساخته باشه که مثلا سینه جلوش باشه، فشارش که می ده پلقّی از عقب در بیاد!

خدا هیییییییییچ ایده ای را در خلفت فروگذار نکرده! نازک کلفت عجیب غریب. یادمه فلامینگو را تو باغ پرندگان اصفهان دیدم، مدتها هاج و واج موندم که خدایا یعنی حتما باید یک موجودی می آفریدی که موقع آب خوردن آب را تو نیمه بالایی منقارش جمع کنه ؟ اصلا می شه ؟!!

تکلیف:

خدا خودش به کارهاش فکر نمی کنه. شما در این قرنطینه عزیز روزی ده دقیقه به کارهای خدا فکر کنید!

(سر روز سوم قرنطینه را می شکنید! شرط می بندم)