دیروز اتاقمو جارو زدم

امروز که روی یخچال را تمیز می کردم، آت آشغالها را ریختم کف زمین و،

مجدد جارو زدم!

اولش ناخودآگاه مقاومت می کرد ذهنم. تازه دیروز جارو شده بود! تمیزه یک مدت! یک هفته شاید...

نشد منتهی. نتونستم تحمل کنم رو زمین آشغال باشه. جارو زدم و الان از لا به لای سالها گرد و غبار یادم افتاد به بچگی هام

اون زمان یک خونه به سبک معماری قدیم داشتیم. در به حیاط بود. حیاط که نه. دالان. دالان را که رد می کردی سمت مقابل اتاقهای نشیمن و مهمانی بود و این سمت که طول دالان باشه آشپزخونه بود و گاراژ بود و یک اتاق بزرگ که دار قالی مامانم توش بود.

اون سالها، بدون استثنا، همیشه خدا سر صبح وقتی پدر می رفت سر کارش، مادر ما هم میومد سر کارهاش و یکی از کارها که غلط نمی شد، حتی یک روز، این بود که اتاقها را جارو می کشید.

تمام در و پنجره ها رو باز می کرد، چه زمستون بود چه چلّه تابستان،

بعد تمام فرش را از بالا به پایین خونه سارت سارت سارت با این جاروهای دستی جارو می زد و نمی دونم چرا خدایی کلی هم تمیز می شد. اصلا معلوم بود خونه جارو شده است!

این که می گم زمستون چون کرسی می ذاشتیم و حرارتی هدر نمی شد. در واقع کرسی شب قبل آتیشش تمام شده بود و حرارتی نبود که بخواد تلف بشه. بالهای لحاف کرسی را می زد روش، اون منقل را ازش در می کرد...

واااااااااای! چقددددددددددر سال گذشته از اون سبک و سیاق!

کرسی مال زمستون سرد بود. پاییز و بهار شاید، چراغ نفتی  داشتیم. علاالدّین داشتیم و یک مدل دیگه  چراق. چراق و فتیله! و از کارهای روزمره بازم این بود که فتیله چراغ را تمیز می کردیم!

این کار ماها بود. اون تنوره را از روی چراغ  باز می کردیم، و اگه علی الدّین بود به یک سمت خم می شد، بعد باید فتیله را می دادی بالا و با یک چیزی مثل چاقو، بخش فوقانی را که شب قبل سوخته و کربن بهش نشسته است می تراشیدیم.

یواااااااااااااااااااااااااش

جوری که کوتاه بلند نشه فتیله چراغ! نخ نزنه! تمامش فقط تمیز بشه از کربن که باز که روشنش می کنیم خوب بسوزه، زرد نباشه. آبی باشه و یکنواخت...

یک گاهی این اهرم بالا پایین کردن فتیله انگار خراب باشه، فتیله در یک تراز بالا نبود. بعد نصف شعله آبی بود نصفش سرخ و زرد. به طبع گرما کم می شد و بو می د اد چراغ...

دوران قدیم...

چقدر سردمون بود تو مدرسه ها، تو مسیر...