تا داشتم ماکارونی می ذاشتم، بجای اخبار، گذاشتم موسیقی پخش بشه

ستار یکم خوند

بعد رسید به معین

توالی قشنگی بود. معین می گفت،

ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم،

ما هم اسیر طرّه جانانه بوده ایم!

ما هم به روزگار جوانی، ز شور عشق،

روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم!

بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن

ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم! بوده ایم!

 

قشنگ بود. در جواب چس ناله دو پست قبل، به آدم گوشزد می کنه که هرکسی بهرحال عاشق چوب خشکی شده به زندگی اش هرچند، آنچه من گفتم تحقیر کسی یا تفاخر نبود...

این مصرع آخری را که خوند داشتم فکر می کردم پنج قارّه  دارند شراب می خورند، بعد یک محمّد،

البتّه علیه آلاف تحیّه و السلام،  

گفته خدایی که خودش به کار شراب است،

گفته نخورید!

برو عامو!

والله!