یکی از اتفاقاتی که اخیرا افتاده و نمی دونم چرا، اینه که رفقای اسبق وبلاگ، یک حالی شده اند.

مثلا چند روز قبل دیدم مرشد، رحمه الله علیه اکانت تلگرام ساخت. براش پیام دادم و سلام و احوالپرسی،

هیچ واکنشی نداد. یعنی حتی ننوشت مثلا این شماره واگذار شده و دیگه پیام نده!

همین اتفاق واسه خانوم امینی هم افتاد. اونو مطمئنم که خودشه. دیشب قبل خواب تمام هشتاد تا عکس پروفایلشو نگاه کردم. تمام اشعار مولانا و جملات قصار. دو سه تا نقاشی خاجی بوجی هم بود که به نظر می رسید زاد و ولد کرده است و هنرهای پسر یا دخترشو اونجا گذاشته. البته یادش رفته تاریخ بزنه رو نقاشی ها و متاسفانه باید بگم فرزند برومندش اصلا استعدادی در نقاشی نشون نداده تا الان! کوچیکه. شاید دو ساله. از خط بیرون زده بود خیلی جاها :))

اینها طبعا اینجا را نمی خونند دیگه. بحث چند سال قبل است منتهی، یک جواب سلام را به غریبه هم باید داد! تهش اینه که بنویسه آقا دیگه پیام نده. من که دیگه نمی دم ولی، می خوام بگم رفتارها بالغ نیست خیلی جاها. سکوت و لالمانی البته از بخش نکبت فرهنگ ماست! می بینی دختره را دارند شوهر می دن، نمی خواد، ولی لال است! می ره کونش که می ذارند تااااااازه می گه نمی خوام!

برش می گردونند!