فکر کنم اول اردیبهشت باشه کم کم. هوایی که می طلبه کم لباس باشی و لخت
پنجره را باز کرده ام منتهی، یک لباس عین عبا رو شونه هامه...
دارم فکر می کنم شاید قبر، اونقدرها هم ناخوش آیند نباشه بر بشر! شاید زمان که می گذره این طبع آدمیزاد تمایل پیدا می کنه به اینکه پوشیده باشه! ملبّس! مدفون!
چندی قبل یک کلیپ فرستاده بودند که اگه زیر سی سال باشی اینو می شنوی ولی اگه سنّت بالا باشه هیچ صدایی را نمی شنوی. من نشنیدم هیچی. به فرض که درست باشه، نشون می ده حواس آدمیزاد منحنی هایی برای خودش داره و چه بسا این سرما و گرما هم...
می ریم به سمتی که از دفن شدن لذّت ببریم بجای ترس...
خاک سرد !
خدای وحشتناک !
+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۹ ساعت 20:4 توسط آرش
|