دوتا یادداشت زحمت کشیدند گذاشتند، پاسخشونو اینجا بدم خدمتشون.

یکی که گفتند کون شراب گذشتی این دو سه روز از بس ازش حرف زدی.

خب راست می گی منتهی، برادر من، کون تو که نذاشته ام که! دوست نداری، نیا، نخون!

یکی دیگه نوشته لذت می بره که زنها پول یک روز سگ دو زدن مردهایی مثل من را یکروزه خرج می کنند و از پله های  دادگاه بالا پایینشون می کنند.

عرض به حضور احمق ایشون که کور خوندی برادر! من پول مهریه مادینه ای با افکار تو را گذاشتم جیبم باهاش اومدم سفر اروپا، به کوری چشمت دارم خرج می کنم و خوشم! شما که عرضه پول درکردن نداری و تنها راهش تن فروشی و گرفتن مهریه است، از پله های دادگاه بالا برو  و پایین بیا، تا جر بخوری. اون خری که اومده تو رو با اون قیمت خریده هم البته حقشه بالا پایین بشه باهات.

 

آره.

عرض کنم که رفتم کلی راه رفتم. از فروشگاه اوچان، جو خریدم، که البته به نظرم گندم هستند چون طلایی اند منتهی، روش نوشته جو! سویا هم خریدم! فکر کن! اینجا ندیده بودم. دیگه گردو و لپّه هم خریدم که حالا بعدها ببینم چه می شه باهاش کرد. 

جاتون تهی