در بی عملی و بی انگیزگی مطلق ام امروز.

حموم رفتم. کلی خوابیدم! هنوز ظهر نشده لامصّب!

نمی دونم چرا حس می کنم اگه پنجره را باز بذارم گرمتر است تا وقتی که اونو بسته ام! دلم یک جای گرم می خواد! به گرمای دبی شاید! و تمیز! و مرفّه! و پووووووووووووول!

دلم یک جفت دست گرم می خواد برای بغل کردن کلّیه ام! 

داشتم فکر می کردم باید یک لباس، یک تکه لباس خاص خودم درست کنم! یک چیزی مثل شنل، تا کمر. با یک جفت حلقه آستین که هی نیفته و البته بدون یقه که از زیر بقیه پیدا نشه. صرفاً یک چیزی که تخته عقب آدمو بپوشونه و گرررررررم باشه آدم از عقب! تهش می تونه بره تو شورت آدم! شاید بشه با قوزبند ترکیب بشه اصلا!

بعد داشتم فکر می کردم برم کش بخرم، ماسک بذارم. دستمال کاغذی را می شه با یک حلقه کش نازک به پشت سرم ببندم. اینجوری اولا که کار می کنه. گویا پارچه های بافته نشده که تار و پود نداره برای ماسک کفایت می کنه و دستمال کاغذی واجد شرایط است. بعدشم چند لایه می شه گذاشت، ماسک خوبی می شه بعدشم تند تند می شه عوضش کرد بی اینکه گرون باشه رنگشم سفید و معقول است در مقایسه با توپ توپی و سبز و سرخ و آبی که کم کم ملت دارند می پوشند. فقط باید کش اندازه بتونم پیدا کنم. تو لوازم التحریری ها بود قبلا. نمی دونم واسه چی بودند فقط! تو آبادی ما تو یکبار مصرف فروشی ها بود ازشون! ماست بندی ها سایزهای مختلفشو می انداختند دور ظرف ماست، خاک نره توش!