متنی که از هدایت نوشتم، نقل کردم، یا برای خیلی ها فرستادم، اصلا مال هدایت نبود اصلا.

موضوع ساده است! اینکه موافق هدایت یا مخالف هدایت، هیچکدوم کتابشو نخونده ایم! 

ولی موافق، یا مخالفیم!

موافق ها نخونده ایم چون هیچکس نیومد بگه این مال هدایت نیست! و هیچکس نیومد بگه این مال فلان کتابش است!

مخالف ها نخونده اند چون تمام احتجاجشون این بود که این بابا که خودشو کشت پس نباید خیلی هم ایده هاش قوی باشند!!

استدلال را ببینید!

یعنی به شما بگن یک نفری توی خلا، اونقدر بر هدایت قوم خودش حریص بوده و حرص می خورده که می خواسته خودشو از دست ملّت بکشه، از غصّه بمیره، شما چه قضاوتی روش می کنید؟ 

حالا بیاید رو زمین! این شخص اگه اسمش محمد ابن عبدالله باشه و تو حجاز باشه، این حسّش تحسین می شه و از طرف خدا براش آیه میاد که بابا شل بگیر تو فقط پیام را برسون. خودتو کشتی بشر!

اگه اسمش صادق هدایت باشه و از اون بزرگوار محمّد ابن عبدالله خییییییییلی بیشتر پای کار  باشه جوری که واقعا بکشه خودشه، یا دق کنه، نمی دونم به هر ترتیب نتونه تحمل کنه که اینهمه گلّه اش به بی راهه می ره،

اونوقت این آدم می شه سست عنصری که تئوری هاش به درد خودش هم نخوردند!!

فقط ما نیستیم. یک جایی می خوندم از تمام قاتلینی که یک نویسنده را ترور کرده بود آمار گرفته بود. ازشون پرسیده بود چرا کشتی اش، گفته بود بخاطر کتابش! پرسیده بود کتابشو خوندی؟ گفته بود نه!

و این داستان بع بع ماست.

برم یک پلو بذارم نمیرم از گشنگی