یک نرم افزار کسخلم کرده است.
فرض کن یک دیوار است که پشتش خاک است. مثل دیواره کناره پل ها یا جاده ها
آنالیزش که می کنم، دیواره بیشتر از خاکه جابجا شده است!
خب، نمی شه که!
فرض کن بچه ات را کول کرده ای راه ببری، هنوز رو کولت سواره منتهی تو بیشتر از اون جلو رفته ای!!! خب میفته بچه!
یک جایی اش یک چیزی است که نمی فهمم هنوزم،
ولی ، می فهمم.
هم خونه ام از نه صبح که گزارشش را دادم رفت دستشویی تا همین الان مشغول بازی کامپیوتری است! صداهای مسخره بازیه میاد. فقط یکساعتی رفت بیرون، 48 تا تخم مرغ خریده با حدود سه کیلو سینه مرغ.
پوففففففففففف!
یک گاهی غذاهاش خیلی خوش بو می شه. ازش سوال کردم چی به غذاهاش می زنه. ادویه منظورمه. در کمدشو باز کرد یک عااااااااالمه چیز بود! ظاهرا تمامشونو هم خالی می کنه تو دیگ! نفهمیدم خلاصه بو از کجاست دقیقا...
خیلی چیزها اینجا هست که ماها حتی اسمشونم بلد نیستیم چه برسه به ایکه چطوری می خورند!!
و این هدیه حاکمان ماست که حصار دورمون کشیده اند که نه کسی بیاد نه کسی بره. نبینیم و مرتبط نباشیم. عین آدم فقیر آبرومندی که رفت و آمد نمی کنه که کسی نفهمه نداره! کسخل! در را باز کن که نعمت بیاد برات. اگه بدونید چه پتانسیلهای عظیمی برای جلب گردشگر داریم که نمی فهمیم و ول کرده ایم...
متاسفانه.