گاهی، از سرما تمام تنم سوزن سوزن می شه! شال می بندم و جوراب پا می کنم و بخاری روشن می کنم و روی لحافم یک رو اندازه دیگه هم می اندازم منتهی،
می دونم بهار شده در عین حال!
بعد وقتی می رم حموم مثلا، می گم چیه سرّ این کار که تو همون دمایی که احساس سرما می کردم می تونم لخت بشم و منتظر گرم شدن آب؟
تلقین! فکر! همچنانکه هیچ چیز و هیچ کس بیرون از وجود خود ما نیست و ضربه که می خوریم از خودمون می خوریم، عاشق که می شیم چیزی را درون خودمون ساخته و پرداخته ایم، بیمار که می شیم حتی، خودمون خودمونو ضعیف و زمینگیر کرده ایم،
می خوام بگم تو این خودمون هم، تمام آنچه هستیم و می کنیم اون کنه و بنه فکر و اندیشه ماست. وقتی حس می کنی سرد باید باشه سردت می شه! تو حموم حس می کنی خب نباید سرد باشه، لابد چون بعدا آب گرم می رسه و بخار می کنه و گرم می شه!!! اینه که اولش هم سردت نیست!
عجیبیم!
خیلی عجیب!
دوش گرفتم، کلّه ام را یک عالمه ژل زدم، شیو کردم، شلوار بهاره ای که اون سال تو دبی خریدم را پوشیدم و رفتم تی شرتی که پارسال اینجا خریدم، سرمه ای رنگ و خوش اندام، پیداش کردم و اتوش زدم و همونطور خیس خیس تنم کردم!
تمام عکسهای اینور اونور و شبکه های اجتماعی را هم عوض کردم!
و اصلا سردم نیست! فقط رگباری عطسه می کنم!
:))
تاتوی تراس بودم، همسایه با ماشین قراضه اش از جایی برگشت. زنش پیاده شد، یک بسته کوچیک هم خرید دستش بود. تا آقاهه بیاد بچسبونه به شمشادها و با طناب در عقب را ببنده و نمی د ونم با کلید اونورشو فلان کنه، خانومه رقصید! پای ماشین قر داد! فارغ از جهان!
راستش یادم افتاد به مریم. و بعد، داشتم فکر می کردم که (گذشته از اوشون)، آیا زنهای اینجا چطوری جگر شوهراشونو نخ می کنند!!؟ باور ندارم نمی کنند! اصلا باور ندارم! مارک و برند زن، فرق نمی کنه کجا زاده شده باشه و به چه زبانی بلد باشه پف کنه و قهر کنه و دق بده، مارکش یکی است. اصلش یکی است! خدا آفریده برای یک هدف! فقط نمودهاشو اینجا نمی دونم...