بی حوصله شده بودم. 

روز بهاری و آفتابی، از صبح تو خونه باشی، این نامردها هم هیچ واکنشی نه به گزارش هایی که دادم می دن نه به ایمیلها و نه به هیچی. به تخمشونه انگار همه چیز. نمی دونم متوقف شده ام انگار.

بهرحال

رفتم بیرون. با کلی یراق و ماسک و دستمال توی ماسک و الخ.

زندگی، بیرون، رنگ عادی به خودش گرفته بود. فروشگاه تقریبا از همیشه روزهای عادی هم حتی شلوغتر بود و کسی کامیونی بار نمی زد. کم بودند تقریبا گاری های پر! بقیه معمولی خرید می کردند.

پنج تا نون خریدم، یک فلفل دلمه سبز. بعد از یک مغازه دیگه دوازده تا تخم مرغ. و برگشتم.

پشت خیاطی، انواع ماسکهای پارچه ای را طرف برای فروش گذاشته بود. هر کدوم دو یورو. روی فیس بوک هشت یورو بود هر کدام. و فرمهای مختلف. خنده ام گرفته بود که نمردیم و ما هم یک چیزهایی شکل کاسه سوتین خانومها به ملزوماتمون اضافه شد! دقیقا عین این بود که هر سوتین را برداشته دو تکه کرده و بندیلک زده می فروشه. بعضی ها را هم دوخته بود...

امروز با مادر هم حرف زدم. بهم می گه موهاتو که کوتاه می کردی خیلی ناراحت می شدم!

تعجب می کنم راستش. اینو هیچوقت بهم نگفته بود. و همیشه فکر می کردم که برعکس است ماجرا و وقتی موهام بلند می شه می خواد که برم کوتاهشون کنم. بقیه هم همینند ها! کرونا انگار عوض کرده ذائقه ها را. در هر حال باید برم یک قیچی پیکتاژ بخرم و پس کله ام را سبک کنم. تو فروشگاه روغن نارگیل هم پیدا کردم. منتهی نوشته بود روغنش بیو هست و یک ظرف نسبتا کوچیک سه یورو بود. فکر می کنم جای دیگه ای بتونم ارزونترش را بخرم. من تو آرایشی ها دنبالش می گشتم که بزنم به موهام، نگو تو خوراکی ها باید پیداش می کردم! حالا شایدم همینو برم بخرم. بزنیم که موهامون اگه در نمیاد، نریزن بیشتر. یکمم بخوریم.

به آنی می بینی می افتیم می میریم بی اینکه خیلی چیزها را خورده باشیم یا خیلی کارها را کرده باشیم. زندگی، مگر جز تجربه کردن چیزهای مسخره است؟!

یک کارتون خیلی زشت پیدا کردم از دیشب می بینم. gogo یا همچین اسمی. gogs آره. اینه. اگه فیلترشکن ها راه می ده سرچ کنید، مال زمان دایناسورهاست. یک خانواده بدوی بی لباس مهوّع!