خان عمو، برای پسرش که عقد می کرد، به ما نگفت!

شاید فکر می کرد چون بابامون تازه فوت شده، می گیم پسرت ...!

نمی دونم. مسخرگی روزگار اینه که خانواده دختر، زارتی اومد از ما تحقیقات!

موقعیتی بود که کار زن عمو را تلافی کنیم! زن عمو در ازدواج اخوی و بعدا در یک قلم خواستگاری من، کرد آنچه کرد به قول بیهقی با این حال، پا روی حق نذاشتیم و بد خودمونو نگفتیم. 

و شد، آنچه که شد. به میمنت البته.

این عمو، هنوز که هنوز است عروسشو از ما قایم می کنه! یعنی اصلا انگااااااااار نه انگار که هست! ذکری ازش نیست به میانه!

خوششون باشه...

واقع امر اینه که من کاری برای کسی نکردم که انتظار داشته باشم کسی، برام کاری بکنه. 

هیچ کار نکردم، برای هیچ کس.