این حکایت نمره و استادمو یکبار بدون مسخره بازی توضیح بدم، روشن بشید، و درس بشه براتون.
ببینید، فرض کنید یک امتحان می دید یا یک گزارش می دید و نمره شما می شه 14.
یا هر عدد دیگه.
این، تا الان، هنری نیست. این سطح دانسته های شما بوده. توانایی شما بوده قبل اینکه بیای ثبت نام کنی و هزینه کنی. لازم نبود کسی بسنجتت اینه که اگه این نمره را بگیری و خوشحال بشی و رد بشی، مصداق خریّتی! یک کلام. بحث، اصلا فاصله 14 تو با 20 است! تو اومده ای درس بخونی که اون گپ را پر کنی. دقیقا بازه هدف، اون بازه ای است که شما نیاوردی، نه اونی که آوردی!
واسه خاطر همین باید کنجکاو باشی ببینی سر چه موضوعی شما نمره از دست داده ای. چی بوده که بلد نبوده ای. یا فکر می کرده ای بلدی در حالی که اشتباه بوده است. باید بازخوانی کنی.
دقیقا با این فلسفه است که من هر بار به استادم ایمیل می زنم می گم بگو اشکالش کجاست. حالا در این بین یکی مثل استادم من احمق است، خودشو به زحمت می اندزه، مثلا چیزی که ارزشش هجده نوزده بوده را می ده 15. خب الان بجای اینکه دو نمره را به من توضیح بده باید 5 نمره را توضیح بده! می دونید؟ این پیگیری من پیگیری نمره نیست اصلا. کسی از من نمره هامو نمی خواد اینقدر سن و سالم بالا هست که دیگه نه بخوام جایی استخدام بشم نه مرحوم بابام بخواد بگه به به پسرم بیست برده. نه. بحث بحث خودمه. بحث اینه که من یکسال و نیم به امر و نهی این بابا گوش داده ام و الان می بینم طبق داوری این یارو فقط سه چهارم ماجرا را فهمیده ام! تفاوت من با استاد، فاصله من با استاد شدن، با کامل بودن ،همین نمره از دست رفته است! این است که من باید بفهمم و درست کنم و یاد بگیرم و پر کنم که تفاوت کنم از زمانی که اومدم. وگرنه که، یارو می گفت بعضی ها کره خر به دنیا میان پیره خر از دنیا می رن! خب من اینهمه راه اومدم که به اینها نشون بدم سوادم با خط کش شما 14 است؟ چه لزومی داشت؟ الان فهمیدند، به چه درد من می خوره؟ من اومده ام برای اون گپ! تفاوت بایدبکنه دیدگاه یک دانشجو، بخصوص دانشجوی دکتری، با یک دانش آموز.
بقیه رفقا، مثل داویده، 13 میگیره می گه اوکی! من نیازی به این درس نداشتم یا من علاقه نداشتم یا مهم نبود. منتهی داویده داره می ره استاد دانشگاه بشه! رویکرد رویکرد درستی نیست. باید جامع شد، تا جایی که راه داره.