چندی قبل یک سوالی پرسیدم که آدمیزاد باید چندلیتر آب تو روز بخوره،

کسی جواب قابلی نداد.

یکی از دوستان اومد جواب بده که تازه دلخوری پیش اومد و قهر کرد که  چرا من به یکی دیگه گفته ام ضعیفه!

موضوع این بود که طرف، این ضعیفه مورد تعدّی، داشت راهنمایی های کارشناسی(!) می کرد راجع به نحوه روغن زدن به مو. من هرچی نگاه کردم دیدم اصلا غیر از اینی که این بابا میگه هیچ راهی نیست که شما بتونی به کله ات روغن بزنی! می گفت می تونی ماساژ بدی، می تونی ندی! می تونی کم بزنی می تونی زیاد بزنی می تونی به ساقه مو بزنی می تونه به پوست سر بزنی حتما باید فرق بازکنی و بزنی باقی خزعبلاتی که واقعا یک دختر فیس فیسوی بی هنر فقط ممکنه فکر کنه اینه جزو دااااااانسته های ویژه ایشون اند و کسان دیگه از طویله در اومده اند و اینها را نمی دونند! خدایی شما بخوای الان یکم روغن بزنی به موهات، چکار میکنی؟ دبه روغن را خالی می کنی مثل شامپو رو سرت، یا فرق باز می کنی و یواش یواش روغن می زنی به سرت؟ اصلا میتونی فقط به پوست سرت بزنی بی اینکه بخشی از ساقه موهات چرب نشه؟

خلاصه که ما به همچین نکبتی گفتیم ضعیفه، به اون یکی برخورد! بعدم قهر کرد جواب نداد که چقدر آب بالاخره لازمه.

بگذریم. ما هی آب خوردیم. هی آب خوردیم. هی آب خوردیم. اینقدری شد که (ببخشیدا) رنگ از روی جیشمون رفت و شد سفید! گویا معیار هم همینه. اینقدر بخوری که رقیق بشی که خلاصه نمونه جایی و رسوب نکنه و الخ منتهی،

منتهی چه دردسرتون بدم که خواب از چشممون گرفت!!! یعنی دیشب من فقط دو مرتبه پا شده ام مست خواب، رفته ام جیش کنم! یکبارشو هم محل ندادم و نفهمیدم جیشها چی شد! دقت کردید شما هم؟. اگه محلش ندی معلوم نیست چطور می شه! خودش انگار می ره یک جایی دیگه جذب می شه چون بعدها که بلند می شی می ری جیش کنی با اینکه زمان هم گذشته و باید بیشتر هم باشه، اما اصلا بیشتر از زمان تحت فشار بودنت نمی تونی بجیشی. نداری اصلا.

 

همین.

دارم سالاد ماکارونی درست میکنم. سیب زمینی گذاشتم تو فر کبابی بشه. همزمان شیر هم گذاشتم کنارش گرم بشه که ماست بزنم. از آموزش بهم پیام دادند که هیئت جوری نداریم و مشکلتو با استادت خودت حل کن. دیگه ولش می کنم. منتهی بعدتر که اون یکی استادم هم نمره همین گزارش را ثبت کرد، یک نامه برای آموزش خواهم نوشت. در واقع الان نوشتمش، بعدا می فرستم براشون فقط!

دیگه چی؟

آهان نوشتن مقاله را هم شروع کردم. منتهی از الان، نمی دونم باید به کجا بفرستمش. مقاله از این قرار است که وقتی ایران بودم پایان نامه یکی از همکارها را براش انجام دادم! سالها بود می رفت دانشگاه آزاد و هی شهریه می داد و دفاع نمی کرد. نهایتا فکر کنم یکماه تو بیکاری ها و کسادی های شرکت وقت گذاشتم و آنالیزهاشو انجام دادم و یک گزارش فنی دادم دستش. هرچه التماس کرد که کامل کنم و نمیدونم پاورپوینت هم من درست کنم دیگه گفتم نه. رفت دفاع کرد و عین خر راضی بود! جالبی ماجرا این بود که یکی از پروژه های خودش را پروپزال داده بود و اجرا هم کرده بود و من طی پایان نامه اش اثبات کردم که اگه یک کار دیگه ای کرده بود بهتر بود :))

البته، کسانی که با کار مشاور آشنایی دارند می دونند که سرش دست خودشونه و تهش هرچی بخوان نتیجه می گیرند. یک جورایی عین آخوندی در دنیای مهندسی است کار مشاور. سر همون هم هست که من الان پیچیده ام به پر و پای استادم! چون میدونم اگه جایی باز بشه قضیه می تونم مچلش کنم :))