آخی! قابلمه نازنینم سوراخ شده است!

خریدمش یک یورو تو ایران! کمتر حتی. 12 هزار تومن گمونم!

دیدم سر گاز که می ذارم هی جز جز صدا می ده ها، فکر کردم تهش خیس بوده. نگو تهش خیس می شه مدام!

مهم نیست. 

یک وقتی اگه لازم بشه برم شهری دیگه یا برگردم ایران، یک عالمه چیز واسه دور انداختن دارم! یک عالمه لباس، همین قابلمه، چیزهایی که خدایی اندازه پولشون خدمات دادند و دیگه وقتشه که بازنشست بشن یا حتی از وقتش گذشته است منتهی، نریختمشون هنوزم. 

می ریزم. باید همه را موقع بستن ساکم سوا کار بسته بندی کنم که اگه بارم زد بالا، قشنگ بردارم کل یک بسته را بندازم دور!

مثلا فکر کن شلوار چسبونی که اون رفیقمون برام خرید را، الان دو سال متوالی شد که می پوشم. خب بسه! یک ساپورت مگه برای چند سال ساخته شده؟ حالا اگه امسالم باشم بازم می پوشمشاااااا، ولی اگه قرار شد اضافه بار بخوره، خب طبعا اینو می اندازم.

با تشکر از ایشون. بازم برام بخر! خخخخخخخخ

خیلی روم سیاه که برای کسی سوغاتی ای نخواهم بردن. اینقدر که اوضاع پولمون داغون است. در این میان دغدغه ام بچه های داداشم است. آخه طفلک موقع اومدن کلی بهم پول داد بعنوان سر راه. پولها که خب به کار من نیومد، ولی بدهی اش موند گردنم! اگه حاضر بود دو برابرشو بهش پس بدم، یعنی اگه خوشحال می شد، حاضر بودم! منتهی، چه کنم

نخ کم است و سوزن نیست!