خب، می خوام شما را با مرضی به اسم پرتغالیّه آشناکنم!
شایدم بهتره بگم برزیلیّه!
یارو مارکوز، رفته تو آشپزخونه، شروع کرده به سابیدن!
والله من پریروز تمیزش کردم! درسته که خیلی جا داره واسه تمیزترشدن منتهی، ول کن مومن! دیگه خیلی هم تمیز باشه که ما تخم نمی کنیم یک قاشق روغن سرخ کنیم توش! کثیف می شه خب!
ولش کن آقا. بذار بسابه.
عرض کنم که امروز با آبجی صحبت می کردم، یک خونه می خواسته بخره که یک عاااااااااالمه پولش کم بوده. یعنی کم بوده که وامی که به همه می دن روی خونه را به ایشون خیلی خیلی کمتر می دن گویا چون هنوز نمی دونم سنوات فلانش فلان نشده. طفلک. خیلی ناراحت شدم. من حتی ده درصد ارزش اون خونه را نمی تونم کمکش کنم که هیچ، تازه خودمم شده ام نون خورش!
تیر بخوره این شکمهای دریده و جیبهای بی انتها که کشتی کشتی نفت را تو خودش جا می ده و اینجور ارزش پولمون به پهن رسیده...