صدای منو از لپ تابم می شنوید.

مشکل قبلی را نداره اما مشخصا یک مرضی به جونش افتاده است. اینو می فهمم

کاری نداشتم. بخوابید. شبتون به شادمانی.

حوالی ساعت چهار می رفتم دانشگاه، با رنیتو تو خیابون شاخ به شاخ شدیم خرید کرده بود. هم خونه ای ام.

حوالی هشت که برگشتم رنیتو تو آشپزخونه داشت دیگشو هم می زد

گفت سوپ پخته است.

منم دیشب سوپ جو درست کرده بودم. گذاشتم گرم بشه. رنیتو که رفت اتاقش در سوپشو برداشتم ببینم،

حاااااااااااااالم بهم خورد!

شکلش که افتضاح! شبیه غذای گاو بود! همه چیز خرد شده بود تو یک آب، سوا سوا!

بوش،

بوی توالت می داد!

بد

بد!

بد!

فاااااااجعه!