اختراع!
کیک پختم،
می خواستم بپزم
هی می بینم خدایا، یک چیزی اش با بقیه بارها فرق داره،
هی نمی فهمم.
انگار تاید ریخته باشم توش، حین پخت اون شکلی کف می کرد!
...
شکر، یادم رفته بزنم!
شکر...
حالا هرکی دیگه بود از این فراموشی می رسید به یک نو آوری، کلا زندگی اش عوض می شدش ها،
منتهی،
من که هرکی نیستم که!
من کیکم عوض شد!
نون شد!
نون و تخم!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت 16:4 توسط آرش
|