متاسفانه
دیروز بود فکر کنم، یک کلیپ تازه ای از امپراتور کوزکو را تو یکی از گروه ها به اشتراک گذاشتم.
طی متن این کلیپ، طرف می گه که انتخابات تو ایران شده عینهو مسابقات تلویزیونی. هرکی برنده شد که خب هیچی، به بقیه که باخته اند هم به رسم یادبود یک قوّه داده میشه!
یک الف زن، در یک کلیپ طنز، همزمان می کوبه به دو سوّم قوای مملکتی که بلکه به عروسک گردان بزرگ و این صدا
صدای نه یک زن
و متن
نه یک طنز
که یک واقعیّت تلخ است که ابرازش تاوان ها داره.
ملت به چه زبونی بگن که ما اگه اینها را می خواستیم که بهشون رای میدادیم. دهن کجی است که ما رد می کنیم تو مسلّط می کنی به سرمون. منتهی،
حتما باید کار بیخ پیدا کنه تا طرف بیاد تو تلویزیون بگه من صدای شما را شنیدم.
نه عمو.
شما را فریاد تاریخ کر خواهد کرد...
بهرحال،
این کلیپ را به اشتراک گذاشتم و زیرش نوشتم:
تخم این زنه از مال خیییییییییییییلی مردها بزرگتره، اگه مدعی باشیم که داریم اصلا
یکی،
از این خر های دهاتی ریقو،
فوری ذیلش نوشت:
این که گفتی گیر میاد.
منظورش این بود که مثلا تخم داره! خاک بر سرش.
نوشتم هرکی داشته گویا قایم کرده که نکشنش
(کشیدن تخم به قصد خواجه کردن قدیم بصورت فیزیکی انجام می شده، اخیرا گویا با اسپری فلفل می شه این کار را کرد. کرده اند... )
...
نوشت فکر کنم فسیل یا سنگواره اش را بشه پیدا کرد.
یعنی تاااازه فهمید که وقتی می گم تخم منظورم بیضه ای نیست که ازش دو تا پسر در کرده است برای سیاهی لشکر خران، منظورم دل و جرات و فهم و شعور است. واسه همین نظراتش برگشت.
نوشتم نه. من فکر می کنم نصف جامعه دارنش هنوزم. زنها. هرچی نگاه وقایع می کنه آدم زنها خیلی روسفید تر از مردهامون بوده اند.
دیدم نوشته کاش موجود باشه زن و مرد نداره بهرحال یکجا خودشو نشون می دهد.
اون یکی نوشت تو ایران مردها غم نان دارند.
نوشتم خودمونیم، عذر دهن پر کنی است منتهی، متاسفانه، عذر است فقط! یا حداقل خود من چون ترسو هستم فکر می کنم بقیه هم مثل من اند.
این آخری را نوشتم که کسی جبهه نگیره. بعدشم، من واقعا ترسو ام وگرنه که قارّه به قارّه فرار نکرده بودم!
این بحث تمام شد و کسی ادامه نداد. تا امروز.
امروز یک کلیپ دیدم از یکی از کافه های تهران. یک مشتی زن و مرد و دختر و پسر نشسته بودند و یک جمعی از دوستانِ غریب بود که قهوه هاشونو خورده بودند و پانتومیم بازی می کردند. بعد هرچی نگاه این مردها می کردم، واااااااااااااقعا فاجعه اند. نگاه دوست دخترهای خاک بر سرشون می کردم می گفت خب این چرا با این پسر می گرده. زشت نیست اصلا؟ والله کسر شان است خیلی از این پسرها. من شلوار هیچکدومو پایین نکشیدم منتهی اصلا انگار از مردی خبری نیست دیگه. لباس و ظاهر و حرکات و سکنات یک چیز زشتی شده که قدما بهش می گفتند مخنّث! یعنی مرد زن صفت! نه که نکوهش زن باشه، نکوهش یک تضاد است یک دو گانگی است یک ناجور بودن و شتر گاو پلنگی است. طرف پسره تو زیرزمین عینک آفتابی داره با کالش و عه عه عه عه عه
پوفففففففففففففف!
یک زمانی می گفتند اسرائیل برنامه چیده برامون که پسران ما را از مردی بندازه. باور کنید برنامه اش را با موفقیّت بالایی به پیش برده ...
زمان جنگ، عموما طرف زیر سی سال بود، اگه خیانت نمی کرد و زنده نمی موند مثل اینها که هنوز هستند، فرمانده بود و آدم بود و سی ساله بود! الان نگاه خود من بکن دو برابر اونها سن و سالمه اما جربزه یک دهم اونها را هم ندارم و تازه خاک بر سر جامعه ای که من مثلا خوبم و بقیه را نکوهش می کنم!
خوک نخوردیم و وا دادیم! می دونید؟ وگرنه وقتی اتاقک سه متر در چهار متر یک پیرزن را روی سرش خراب می کردند و با گاز فلفل می کشتنش، اینجور عین گوسفند به ریدمالی به نام زندگی ادامه نمی دادیم...
حرومزاده هایی که دزد را ول کرده اند و فقیر را اول می سازند و بعد می کشند! می گه طرف را بردند کمپ ترک اعتیاد که بگن معتاد بود! انگار مجوز کشتن معتاد ها را داریم مثلا!
فلان مخالف را می برند بیمارستان روانی که بگن این دیوانه است در حالی که عقلش از بقیه ماها حداقل خیلی بشتره مشکلش اینه که تخمش و دلش و شعورش و جسارتش و انسان بودنش و وطن پرستی اش از ماها، خیلی خیلی بیشتره...