از بوی تن خودم خوشم میاد!

بده؟!

تنها بوی آدمیزادی است که به مشامم میرسه!

عطر زیربغل شخصی😄

دراز شده ام تو هال، جلو افتاب، پاچه هامو تا بالای زانو پس کشیده ام و، افتاب میگیرم.

امروز دوش نمیگیرم.  چرک و چمبل میرم دانشگاه بعدا.

دارم ریسک و مدیریت ریسک میخونم. قبلا مقاومت میکرد تنم، نمیخواستم و طبعا نمیفهمیدم. تز دو سه روز پیش تصمیم گرفتم مقاومت نکنم در برابر فهمیدن، و خب، فهمیدم این علم منبری که فقط داره مزخرف میگه و خاله زنک بازی میکنه، چیه شالوده اش.

Risk management

Risk assissment

Risk analysis

Risk evaluation

مزخرفه اینها همه یک چیز است منتهی تو علم(!)، به ترتیب از کل به جز مرتب شده و هرکدوم شوهر و ولی زیرتری اش هست. تهش هم اونی که کار میکنه،اون کارمند جز هست! بقیه یا امضا میکنند، یا تصمیمی که اون کارمند جز نوشته و دیکته کرده را، از طرف خودشون، عرضه میکنند!!

چون اون کارمند جز تخم اینکه مسوولیت محاسبات یا ایده هاشو گردن بگیره، نداشته! وگرنه برای خودش کار میکرد نه که دنبال کارمندی بگرده...

 

گلبرگ جان، دیدی بلدم حرف حساب هم بزنم بی اینکه به شورت ربط بدم؟

هرچند،

اون تخم کارمند، تو شورتشه طبعا!

مرحوم ابوالقاسم حالت شعری داره به نام مال خانمهاست😄