رناتو خوشحاله

یک ماهیتابه نو خریده

دو تا داشت اما اونها ففط یک سمتشون دسته داشتند. این یک دسته دراز داره یک دستگیره.

پریروز، صبح دیدم گاز روشنه و یک چیزی تو دیگ بزرگه اش درحال جوشیدن. قطعا از شب قبل مونده بود چون سر صبح این بیدار نیست اصلا. درشو برداشتم ببینم نسوزه، دریاااایی اب بود در حال جوشیدن. ولش کردم.

عصر، ازش پرسیدم گاز را یادت رفته بود خاموش کنی یا عمدا؟

گفت نه، عمدی گذاشتم. این غذا بدون دیگ زودپز اقلا باید دوازده ساعت بجوشه!

انگار بگی عصاره یک گوشتی مثلا باید در بیاد. شبیه اب کله پاچه، الان یکمش تو یخچاله هنوزم...

باهاش ماکارونی درست کرد. پرس دومی که اومد ببره داشتیم حرف میزدیم. ازم پرسید تاحالا فلان چیز رو خوردی؟ همون غذاشو میگفت. پرسیدم نه، چی هست؟  منظورم لغتش بود وگرنه غذاشو میدیدم ماکارونی است. 

بی اینکه فکر کنه میتونه یکم از غذا رو بده بچشم تا بفهمم، همه اش را زورتپون ریخت تو کاسه اش و توضیح داد که ماکارونی سرخ شده است...

😄

خیلی راحتند به قرآن...