خاطرات یک بورس باز!

 

میگه که، سودم شده بود دو میلیون و سیصد، الان رسید به پنج و دویست.

می گم، چرا اون موقع که ارزون شد بیشتر نخرید؟

می گه خب هی داشت کم می شد، ضرر می کردم.

می گم چرا الان که زیاد شده نمی فروشی؟

می گه خب می خوام بیشتر بشه باز!

:))

طفلک!

می گه سودم پنج و خرده ای بود، سه هفته مداااام نزولی اومد. خیلی صبر کردم. بعدش که از قیمت اولیه که خریده بودم کمتر شد (یعنی ضرر هم کرده) پله ای هی خریدم وگرنه به این زودی جبران نمی شد.

نمی فهمم اینها را. پله ای، ...

بهش می گم پول این خوشحالی ات را ازت خواهند گرفت. یادت باشه اون روز!

می گه خوشحال نیستم که! هیجان داشت ولی.

گفتم خب، پول همین هیجانت را...

ملت بیچاره. سرمایه هایی که عین یخ آب می شه و از لای انگشتها فرو می چکه تو جیبهای گشاد و اختلاسهای کلان و بی مرامی ها و بی حیایی ها...