میدونید چیه حکایت من و استادم الان؟
طرف زور را داده، التماس را گرفته است.
خیلی جاها خیلی هامون این کار را میکنیم. گند میزنیم و بعد دییییییگه نمیتونیم جمعش کنیم. به مویی بنده ها. همین من، خیلی راحت ممکنه تو این بده بستونها، یک سوتی بدم که ازون پس باید سرمو کج بگیرم. شانس، دقت، اطلاعات...
خیلی فاکتورها هست که باید جور بشه تا آدم نبازه.
چنذی قبل به مرتضی میگفتم. گفتم من میخوام کافر بشم که از نعمتهای خدا تو دنیا بهره مند بشم! والله! وقتی علنی و شفاف تو قران اومده، بعد حوزه هم مییییره زور میزنه اسمشو میذاره سنت املا و استدراج، چرا آدم مومن بمونه؟ مگه خره؟؟
قشنگ کافر شو زندگیتو بکن. عین ادم هم زندگی کن من ببینم خدا روش میشه بعد عقوبتت کنه؟ به چه جرمی؟ خودپسندی خدا؟ عجب و تکبر خدا؟ همینکه بهش گفته ای نمیخوام مومن به تو باشم؟ همچین خدای خودخواهی اگه وجود داشته باشه، پرستیدن داره؟؟؟ تااااازه بریم کبر و منیت خدا را سجده کنیم؟!