مثلا سوسیس خریده باشم،
بازش که می کنم کالباس در میاد از توش!
اینم که میگم، لابد کالباس. چمیدونم چیه. یک چیز کلفتی است که باید حدس می زدم ولی خب نزدم دیگه. روش عکس مرغ و بوقلمون کشیده بود فکر کردم شاید سوسیس حلال باشه. مرده شور این حلال خوری منو ببره که همه زندگی را زهر مارم کرده است.
والله
زبانم تمام شد. باید یک روالی پیدا کنم یا متن ساده گیربیارم بخونم یا یک کوفتی گوش کنم. با این وضع فایده نداره جلو رفتن. نوشتن، خوندن، شنیدن و حرف زدن تمامشون باید به یک تراز مقبولی برسند.
این مارکوزه خل شده است. اومده می گه فقط من و تو نظافت می کنیم. مگه ما مامان بقیه ایم. گفتم خب یک برنامه بنویس نوبتی اش کن. می گه به رناتو گفتم، اون گفته حاضر نیست! راست هم می گن. خدایی اینها که نیومده اند اینجا خونه بسابند مدام! وقتی تمیزه، تمیزه! ول کن دیگه. البته خب به نظرم هفته ای یکبار یک گاو هم باشه باید یک تکونی به زیرپاش بده. بهرحال.
کالباسو با چی بخورم؟ گوجه خیارشور باید بخرم و نون؟! گرفتاری شدیم به قرآن. دوست نداشتم هیچوقت این سبک غذا ها را.
یک عدس پلو هم گذاشتم چندی قبل، شده عینهو گل! یعنی جرات نمی کنم بخورم می گم این معده ام را به فاک می ده با این وضع! نمی دونم چرا برنجش اینهمه آب کشید به خودش. خیلی آب کشید و پس نداد. مگه نباید پس می داد آبشو؟ گذاشتم عدس پخت. تو آب جوش همون عدس، برنج ریختم که بجوشه نرم بشه و آبکش کنم. منتهی تا اومد که نرم بشه برنج، همه آب را به خودش کشید. تو آبکش دو سه قاشق آب پس داد و تمام!
نفهمیدم...