تو امتحان زبان که هفته قبل دادم، باید یک ایمیل می نوشتم به یک آدم فرضی و یکسری حرفها می زدم.
تهش، هرچی فکر کردم یادم نیومد که اون عبارت تعارفی ته بند چی هست.
ارادتمند
با تقدیم احترام
خیلی عزیزی
می خوامت
فلانم به فلانت
...
نمی دونم.
خلاصه هرچی فکر کردم یادم نیومد.
دیروز ته یک ایمیلی دیدم طرف نوشته است. الان بازم لغت تهش یادم نمیاد.
قبلا دیده بودم ها، جدی نگرفتم یادم رفت.
Com os melhores cumprimentos
همچین چیزی باید باشه خلاصه.
حالا امروز که ایمیلهای دانشگاه را نگاه می کردم دیدم من روزی اقلا ده تا ایمیل نامربوط بهم می رسه که تمامشونم به زبان اصیل پرتغالی نوشته شده و باید ترجمه کنم. خب اگه یک جمله در روز از این حجم ایمیلها یاد بگیرم، یحتمل سر دو سال می تونم شعر بگم!
نه؟
ایده خوبی است منتهی طبق معمول کی اجرا کنه.
دو روز بود به شدّت سرد و زمستونی شده بود. دیروز دقیقا لباسهای زمستونم را تنم کردم و رفتم و بد هم نبود. یعنی مسخره است در حالی که یکی با رکابی داره می دوه یا از ماشینش پیاده می شه یکی دیگه از این کاپشنهای قل قلی زمستونه تنش کرده و زیپشو تا بیخ ناقولوسی اش کشیده بالا!
ناقولوسی گلو را میگن، جایی که موقع ذبح کارد بهش می کشن! محل غدد تیروئید گمونم. گلو خلاصه.
آره.
امروز یکم آفتاب در اومده و نشسته ام تو هال. بچه ها خوابند. عموما شبها بیدارند و صبح خواب. البته مارکوز صبح ساعت هفت بیدار می شه و کلی تلق تولوق می کنه و صبحانه می خوره و حتما هم عاروق می زنه بچه ام!!! وقتی عاروق می زنه یعنی تا خرتناقش خورده و داره ظرفهاشو می شوره که بره تو اتاقش تا ظهر.
دوش گرفتم. ریشمو زدم. تااااازه شدم. دوست دارم تمیز بودن را. و صبحها معمولا بهترین وقت دوش گرفتن است. هم کسی بیدار نیست بخواد بره دستشویی، هم کسی بیدار نیست بره آب را هی باز و بسته کنه و آب حموم سرد و گرم بشه. آدم باید خودشو وفق بده دیگه گرچه، نوشته بود که اینکه یک آدم خوشبخت حسب حوادثی بدبخت بشه مشکل چندانی نیست، پیش میاد، بدبختی بزرگ زمانی است که به اون بدبختی که دچار شده عادت می کنه!
یک قضیه علمی هم بگم براتون و برم. قضیه بازگشت به میانگین. اوایل زیست شناس ها بهش رسیدند و بعد ریاضی دانها.
می گه که پسران مردانی که قد بلندتری از نرم جامعه دارند، قد کوتاهتر از پدرانشون خواهند شد و برعکس. یعنی پسران پدرانی که قدکوتاه تر از نرم هستند، از باباهاشون قد بلند تر می شن. اسمش هست قضیه بازگشت به میانگین! جالبه. نه؟
آقا، برای یکی از دخترها خواستگار پیدا شده است و گویا فضا مثبت است. خوشحال شدم. چندی قبل پکر بود، می گفت تو محیط کارمون نمی دونم شش نفر خانومیم تمام پنج تا حامله اند! بعد من اصلا فلانشم ندارم. خدا را شکر سیمش وصل بوده انگار داره به چیزی که دوست داره می رسه. قسمت همگی.