ابتهاج میگه،

شبم از بی ستارگی شب گور...

از ده تا دوازده شب خوابیدم،

از دوازده تا الان عین جغد بیدارم!

نخ دندون کشیدم، یک تکه دندونم کند! شکست. معلومم نیست کجاش بوده. اون عقبهاست.

مسواک زدم، موز خوردم،  زوری کتاب خوندم، یکم فکر کردم به فرمایشات جناب سهیلا، 

داشتم به مرگ هم فکر میکردم. به اینکه آیا مال همه اینقدر حساب شده میاد؟!!

بماند