از صبح که پا می شیم همه اش تو فکر این بی صاحبیم که چی بخوریم.
مرغ پخته دارم، پلو مرغ یا الویه
گوشت هم گذاشتم که یخش باز بشه از زدیشب، کباب دیگی مجدد!
لوبیا هم هوس کرده بودم که خوراک لوبیا بخورم، اونم بخش باز شده است
کالباس بوقلمون هم دارم!
و نان و ماست هم!
حالا تا ببینم میلم به کجا بکشه.
صبح تا حالا سه مرتبه این دست مارکوز را بسته ام به گردنش. یادش نمیاد چطوری باید می بست. سه مدل تست کردیم تا بالاخره شد. طفلک.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 13:16 توسط آرش
|