اون قدیمها، به تجربه فهمیده بودم که وقتی می خوام کسی را واسه استخدام ارزیابی کنم، کافیه یکروز ببرمش سایت.

یکروز کافی بود با طرف بری سر پروژه و براش بخشهای مختلف را توضیح بدی و صورت مساله را حالی اش کنی و بعد که برگشتید، فرداش،

ازش بخوای عکسهایی که روز قبل تو بازدید گرفته را در اختیارت بذاره.

باور کنید، شده بود که فلان کس را  که مثلا ژاپن درس خونده بود بردم سایت، بعنوان سوپروایزر قرار بود مثلا باهامون همکاری کنه، این دو سه تا عکس می گرفت در مجموع و بعد خود ما که هر روز سر پروژه بودیم سالهای سال عکسهای اونو تو گزارشهامون استفاده می کردیم،

و شده بود که فلانی نوچه ام را برده بودم سایت و وقتی عکسهاشو نگاه می کردم تمامشونو سلفی گرفته بود یا از موضوعات پرت! بهش مثلا می گی اتصال پنجره را به دیوار نگاه کن مشکل داره، این زوم کرده از گلدون پشت پنجرهه عکس گرفته. یعنی گاو گاو! هم گاو به موضوع و مساله هم گاو به هدف بازدید هم گاو در زندگی هم گاو در دین هم گاو در منش و روش و خلاصه که گاو. کامل گاو...

الان تو بالکن داشتم نگاه پارکینگ می کردم، یکی سوار ماشنش شده بود که نمی دونستم زن است یا مرد. پوست سفید، دست بند های قشنگ، و البته پشم دست. با یک شلوارک نسبتا بلند. از اینجا می شد فهمید مرد است منتهی، حرکات دستهاشو هم که نگاه می کردی می تونستی بفهمی این حرکات یک مرد است. یادم اومد یک خانومه داشتیم شرکت، به لحاظ اخلاق فاجعه! دروغگو، دو به هم زن، بی سواد، احمق احمق احمق و البته مادر دو فرزند. هر از گاهی که از تو تراس تو موقعیت ماشبه نگاه سوار یا پیاده شدن اون می کردم، لطافت حرکات فریاد می زد که خدا تمام هنرهای زن بودن اینو از مغز و رفتار و اعمالش کسر و به قر و حرکاتش افزوده است! باور کنید یک خاموش یا روشن کردن، برداشتن کیف و بند و بساط، پایین دادن شیشه، خوابوندن ترمز دستی و زدن تو دنده یک فرمهایی انجام می شد، برای اون ناخودآگاه، ولی برای من کاملا متمایز از فلانه دختر یا فلان زن که دو دقیقه قبلتر کنارش پارک کرده بود یا میومد یا می رفت...

از معدود خر هایی بود که وقتی داشتیم تلفنی جر و بحث می کردیم، گوشی تلفن را کوبیدم تو صورتش! یادم نمیاد با کسی دیگه این کار را کرده باشم اما یادمه دقیق که حین زر زدنش، تلفن را قطع کردم. و دییییییییییییییگه حرف نزدم باهاش!

گوشت سفید احمق را!

گفته بود دانشگاه که خوابگاه می رفته، نوبتی ظرف می شسته اند و غذا می پخته اند. هر موقع نوبت این می شده ننه اش از منزل می رفته خوابگاه که بپزه و بشوره که این ماده گاو درس بخونه! یعنی همچین گه هایی داریم ما! اسم زن را به لجن می کشند حتی.