از صصصصصصصصصبح، رفته ام سر کار!
نشسته ام تو هال، مشغول ادامه امتحان.
امروز بارونی است و سرد با اینحال پنجره را تا انتها باز کرده ام.
بوی ناخوبی توی خونه میاد و من هی فکر می کنم خدایا رناتو که خوابه هنوز، این بو از کجاست. آخه اون اگه بیدار باشه و در اتاقشو باز بذاره بوی تیز نشسته بودنش همه خونه را به گند می کشه. ولی اون خواب است. اقلا دو ساعت از آخرین باری که اومد بیرون شاشید هم گذشته پس این بو ازکجاست؟
میدونید از چی بود؟
مارکوز، آبگوشت ماهی بار گذاشته است!! بوی ماهی است!
لابد بهش می گید قلیه ماهی. من نمی دونم.هرچی. یک دیگ آب تجسم کن که توش تکه های ماهی می جوشید شب قبل و صد البته انواااااع اسانس ها و سس ها و ادویه ها را مارکوز میکنه بهش منتهی، ماهی را خدای تبارک اونقدر بد بو آفرید که خودش مجبور شد کلّ آبهای جهان را با اون عمق و سطح چنان شور کنه که مخاط آدمو به آتیش بکشه، تازه بازم بو می ده! اینه که به زور یک چنگ نمک و یک نخود ادویه بوی این جانور از بین، نمیره.
بریم باقی امتحانمو بنویسیم شب شد.
بفرمایید صبحانه، کیک خیس! شما بگید نپخته!!!
پریروز یک شیر هم خریدم، مارک تازه بود. بازش که کردم از آب یکم رنگی تر. شبیه وقتی کلر به آب زده باشند چطوریه یککککم کدر می شه آب، همون. روشو می خونم، می بینم طفلک نوشته magro منتهی امان از بی سوادی. می خواسته ام شیر پرچرب بخرم، برعکس شیر لاغر (کم چرب) خریده ام! با جان خودم لیتری ده هزار تومن! برید قشنگ بخرید و بخورید و گل بر افشانید که هنوز ایران ارزانی است!
این روزها خیلی ناامید شده ام راستش. اخباری که می شنوم از زد و بندهای پشت پرده، وحشتناک است. شاید شایعه، ولی شاید هم درست...
و وقتی درست،
پوفففففففففففف! خدا به فریادمون برسه و بس.