پریروزها مارکوز برنج درست کرده بود می خواست بریزه تو ظرف بذاره تو یخچال.

سختش بود، از من کمک خواست. من نصف قابلمه را خالی کردم ظرف پر شد. بهش گفتم جا نمی شه، گفت فشارش بده!

منم شروع کردم فشردن برنج پخته! 

عینهو فنر، هیچ دو تا دونه اش به هم نچسبید! و تمام ظرف را هم جا گرفت!!!

تعجب کردم. هرچه نگاه کردم نفهمیدم مارک برنجش چی بود. ازش پرسیدم امروز، گفت برنج معمولی بوده و نمی دونه.

دیگه الان بهش گفتم هرموقع خواستی بپزی صدا کن من نگاه کنم ببینم چه معجزه ای می کنی!

والله ما کم آب می ذاریم می شه عینهو ریگ!

پر آب می ذاریم می شه عینهو خمیر!

درسته البته برنج گرون نمی خرم ولی اینجور که اینم می گفت نباید بخاطر برنجش بوده باشه. حالا باید صبر کنم ببینم چیه ماجرا.

یااااااادتون میدم اگه یاد گرفتما. ضمنا، وبلاگ به فروش می رسد! کسی خواست پیشنهاد بده. آگهی کرده ام اون کنار!!

خدایی ادبیات، آشپزی، سفرنامه، مقاله های علمی، قارون، یعنی شما چیزی پیدا نمی کنی که آسیاب من خرد نکرده باشه. چرا هیچ خری قلممو نمی خره من نمی دونم! الان دو سه تا پست پایین تر دیدید چه به روز امامزاده آوردم؟ به عقل کدومتون رسیده بود؟! حالا برعکسشم می تونم! باید ببین کدوم وری باد میاد،

که لامصّب نمیاد!!