با زید دوستم گپ می زدم،

یعنی لینکدین بودم، عکس یکیو دیدم، عین خودش بود.

عکسو فرستادم گفتم شبیه شماست،

گفت نه!

گفتم بده به زیدت تایید کنه.

داد.

طرف گفته بود شبیه است!

بهش می گم بپا خودتو گم نکنی! دیگه پیدا نمی شی!

می گه نه دیگه فلانی هست.

طفلک! 

می پرسم همیشه که نیست!

می گه چرا، هست.

آدم به چه زبونی به یک دختر احمق بگه بی شعور! فلانی اگه قصد داشت همیشه باشه، بعد از یکسال که کالیبر شما را سه درجه گشادتر کرده، به همکارها و دوستاش معرفی ات می کرد، نه که از شکلت لابد احساس سرشکستگی کنه و قایمت کنه.

نمی فهمه. من به چه زبونی دیگه بهش بگم که الاغ، حالتو ببر، ولی این دیواری که تو بهش تکیه داده ای همیشگی نیست! این جا خالی میده!

خب نمی فهمه.

نه که اگه بفهمه دیگه تکیه نمی ده یا نباید بده ها. می گم انتظار روزی که نباشه و گم بشه را داشته باش، که وا نریزی یک عمر.

بهرحال

بهش می گم پس عروسی منو دعوت کنید. کی هست؟

می گه یک شب جمعه!

ذهن بچه قفل کرده که فقط شب جمعه... می پرسم چرا؟

میگه که مهمونها که تا دیروقت بیدارند فردا بتونند بخوابند.

میگم تالار ساعت دوازده شب همه را شام خورده می ریزه تو کوچه.

(آخی یادش بخیر یک زمانی بابام بهم می گفت خرج عروسی ات گردن منه، پونصد هزار تومن گذاشتم کنار، بجنب. 

بابام سرش تو خرید و حساب کتاب بود. اون موقع که می گفت قطعا با پونصد هزار تومن می شد ملت را شام مفصلی داد.

بمیرم عروسی داداشم که بود یک آبادی مهمون دعوت کرد. بعد نامردها همه اومدند عین معمون نشستند! سبیل به سبیل. تو عروسی هایی که تو خونه گرفته می شه حداقل فامیل نزدیک پا می شه کار می کنه. اینها همه از دم نشستند! اینقدر جلوشون دولا راست شدیم آخر شب، داشتیم می مردیم من و بابام! یعنی مثلا بابای دوماد بود باید مرتب و شسته رفته می رفت سراغ مهمونها، از بس همه کلاس بالا ظاهر شدند، گه به گورشون، خودش اومد تا رمق داشت جلو مهمونش بردار بذار کرد...

اون زمان تالار نبود تو آبادی ما. شاید حتی تو استان ما. عروسی ها تو خونه بود و خب خونه ما هم بزرگ بود و دلباز ...

بگذریم

آقا، این شب جمعه، حکایتش و فلسفه اش چیزی دیگه است. موضوع اینه که قدیم تو خونه ها حموم نبود. ملت از حموم عمومی استفاده می کردند و این حموم عمومی با وجودی که سه چهارتا تو آبادی ما وجود داشت منتهی زمان بهینه داشت. عموما روز جمعه همه این حمامها آبشون داغ بود و اون فضای بزرگشون گرم بود و آدم از سرما نمی مرد توشون و یکی پیدا می شد پشت آدم را کیسه بکشه و الخ. ملت هفتگی می رفتند حموم و خب چون پول می دادند زیاد هم می خواستند بمونند تو حموم اینه که یک روز تعطیل را انتخاب می کردند و از برکات گرمای فضا و اختلاط با بقیه و مثلا یافتن عروس مطلوب (تو حموم زنونه) و ... بهره می بردند. کسی غیرهفته اگه می رفت ظن ملت به این بود که دیشب سکس کرده و الان نجس است می ره که پاک بشه لذا یکجورهایی اسرار خانواده را هم افشا می کرد ولی وقتی میذاشتی جمعه، کسی نمی فهمید که این کثیف شده، یا نجس شده! به نوعی استتار بود.

دیگه الانه خلاصه که اون مباحث مطرح نیست که هیچ، تازه افتخار است اگه کسی هر روز بتونه بالای کار باشه، لازم نیست عروسی را بذارید شب جمعه! هر شب می شه گرفت!

 

توضیح دادم براش.