اون زمان که مغازه شریک بودم،
همون که سرم کلاه گذاشت و نه سود بهم داد نه اصل پولمو!
شده بود که یک شب بالای یک میلیون تومن هم فروخته بودیم.
چند سال قبل
الان دیدم یکی رفقا تو حراج تو یک قلم دو تا چیز بنجل غیرضروری را فروخته به دو میلیون و چهارصد!
درسته پول بی ارزش شده ها منتهی،
بحث شکاف است و عریض شدنش! لباس ضروری را ملت نمی تونستند بخرند، تو این شرایط ناجور یکی میره یک قلم دوتا چیز مسخره می خره به این مقدار!
واقعا باید تا دسته کرد به همچین خرایی به نظرم.
بگذریم.
آقا ما بازم عین کوزت خونه را تمیز کردیم یکی دو ساعت. من و این مارکوز ننه مرده.
دیگه بعد ناهار و چرت ظهرگاهی پا شدم راه افتادم یکم راه برم، جو هم بخرم.
یک عااااااالمه تو آفتاب راه رفتم! هوا قاراش میش بود نیم دونستم سایه می شه یا آفتاب می مونه اینه که کاپشن هم برده بودم حتی.
بهرحال.
پاساژ باز شده بود و شلوغ بود و شور زندگی به مردم برگشته بود. همه جا حراج بود و خب، می چرخید کاسبی ها.
یک کتاب پسندیدم، به پرتغالی، سه یورو. اینقدر اینور اونورش کردم و تبدیل به ریالش کردم و خودمو سرزنش کردم که درآمد ندارم و یاد گذشته کردم که بجای اینکه پولمو بدم چیزی بخورم یا تفریح کنم کتاب می خریدم،
که نخریدم!!
عوضش رفتم سه چهار یورو دادم جو خریدم و یک غله ای که اینجا فقط دارند و یحتمل همون اجر خود ما باشه و یکم زردچوبه و بعد تو برگشت نون و موز هم خریدم و تمام.
والله. آدم که نباید جو گیر بشه که! آدم گشنه کتاب خوندن نداره!
کتاب که نخونه، بعد گشنه می مونه
و این چرخه اضمحلال کتاب سرانجام به نتیجه می رسه !
خخخخخ
برگشتم، می بینم این گاو کوهی تو آشپزخونه باز داره سرخ می کنه و برهم افزایی می کنه!
خسسسسسته ام می کنه با این کارش! لامصب! هفت ساعت آشپزی آخه؟!
امیدوارم امروز اونهمه طول نده و امیدوارم آشپزخونه را به گه نکشه و امیدوارم شعورش یکم کار کنه و تو نظافت خونه هم یک کمکی بکنه، زین پس.
اگه حسّم نپره می خوام آش دوغ بپزم امروز! تا ببینیم.
فردا صبح با استاد تازه جلسه دارم. خیلی دارم سبک سنگین می کنم که نکوبمش! خب راستش موضوعی که داده اصلا چیز تازه و نویی نیست. نمی فهمم لاس زدن با یک موضوع کهنه و البته حل نشده، چه حالی می ده به بعضی ها که باهاش فوق لیسانس می گیرند، دکتری می گیرند، پسا دکتری می گیرند، همینجووووووووووور ادامه می دن! عین اینه که آدم در طول عمرش به یک شریک جنسی بسنده کنه! خیلی خسته کننده است که!
نیست؟
خخخخخخخخخ
تهاجم کردم. آژیر بکشید!
تهاجم فرهنگی.