فکرشو که می کنم از دیروز صبح تا الان هیچ کار مفیدی بجز پختن غذا و تمیز کردن خونه نکرده ام!
خیلی گرمه، نمی شه. کلافه می شه آدم.
امروز قراره خنک تر باشه یکم، تا ببینیم.
بازم تو تراس خوابیدم و اینبار راحت تر از شب قبل! شاید خنک تر بود، شاید باد ملایم تر. ولی، از هوش رفتم.
و الان، هفت و نیم صبح، بازم خواب آلو ام!
بیهوشی از گرما...
بریم تا آفتاب نیومده خودشو پهن کنه، یکم مفید باشیم...
تا بعد
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۹ ساعت 11:0 توسط آرش
|