فکرشو که می کنم از دیروز صبح تا الان هیچ کار مفیدی بجز پختن غذا و تمیز کردن خونه نکرده ام!

خیلی گرمه، نمی شه. کلافه می شه آدم.

امروز قراره خنک تر باشه یکم، تا ببینیم.

بازم تو تراس خوابیدم و اینبار راحت تر از شب قبل! شاید خنک تر بود، شاید باد ملایم تر. ولی، از هوش رفتم.

و الان، هفت و نیم صبح، بازم خواب آلو ام! 

بیهوشی از گرما...

بریم تا آفتاب نیومده خودشو پهن کنه، یکم مفید باشیم...

تا بعد