:))

یک دوستی هست، خدا شادمانی اش را فزونی بده، خودش الان که بخونه می دونه کیو می گم،

الان داشتم بهش اشاره می کردم، گفتم یکی هست که باید ساعتها پشت در مطبش بشینی منتظر بشی تا دو دقیقه یک چوب تو کونت بکنه...

 

بعد،

خودم خنده ام گرفت راستش!

آخه واقعا همینه! یعنی بی راه نگفتم...

خخخخخخ

خیلی ارادت دارم بهش.

همین

یک گاهی، آدم نگاه عقبه زندگی اش می کنه،

داشته هاشو می شماره

احصا می کنه

بعد می بینه بین داشته ها و نداشته هاش،

با ارزش تر از چند تا آدم، هیچی نداره!

باور کنید الان وضعیت من اینه. با وجودیکه بحمدالله همه چیز هم دارم از خونه و ماشین و زمین و بدهی و خلاصه هر چیزی بگی یا داشته ام یا در حال حاضر دارم، اما اونقدر که دلم به وجود آدمها گرم است، به اشیا و اموال نیست.

اونم نه به این لحاظ که بخوام ازشون چیزی بکنم. نه. اصلا گاهی برای اینکه باشند که ذوق کنم از اینکه براشون چیزی بخرم!

وجودشون باعث دلگرمی است. خوشحالیشون... لبخندشون...

و در این میان، حتی بحث جنسی هم نیست...

 

پایدار باشی رفیق.

بزرگ باشید رفقا! اصالت چیزی است که شاید تو وجود همه ماها به اندازه هم نذاشته اند، شاید کم و زیاد داشته باشه منتهی، یافتنش، جلا دادنش و به نمایش گذاشتنش، کار ماست!

تو دبی یک بازار قدیمی داشتند رد می شدیم چند سال قبل، پشت ویترین طلافروشی ها چیزهایی در حد زره با طلا ساخته بودند. باور کنید زره بود اینقدر بزرگ و اینقدر طلای زیادی تو ساختش مصرف شده بود منتهی، به هیچ وجه زیبایی خیره کننده یک انگشتر خوش تراش را نداشت! می خوام بگم شاید کم و زیاد داشته باشه اصالت آدمها و خب دست خودمون هم نبوده تمامش ولی، اینکه چطور نمایشش بدیم، جوری که یک نخود ازش بیش از یک تاپاله جلوه کنه و خوش بیاد، این هنر ماهاست.

جلوه کنید