امشب، ییهو همه راست کردند! همه تو آشپزخونه مشغول بپز بپز اند! منم دییییییییگ آش دوغمو گذاشتم و اومدم!!

حبوبات است فعلا. لوبیا سفید، لوبیا سیاه، لوبیا کرمی، عدس، برنج، جوی درسته و اجز!

فعلا اینها بپزند تا بعد. برم دوغشو بدم.

گاهی روزها همزمان هوس همه چیز می کنم! مثلا امشب دلم ماکارونی می خواست، ولی گوشت کم داشتم. دیدم با اینهمه وقت و مشقت بایستم و رشته درست کنم، خیلی بهم حال نمیده لذا، ولش کردم. بعد همزمان هر غذای گرم استخون دار دیگه ای بود همی دوست می داشتم! کباب دیگی مثلا! ولی خب، تهش رسیدیم به آش بی خاصیت، تا فردا گوشت بخرم.

بازم تراس را شستم. دو ساعتی وقت داره تا خشک خشک بشه. خنک که می شه گاهی، طول می کشه تا این لامصب هم خشک بشه. دیشب با لحاف خوابیدم تو تراس! یکی نیست بپرسه خب مجبوری؟! آدمیزاد است دیگه. دلش خوابیدن زیر طاق آسمون را میخواد و پا برهنه راه رفتن رو زمین... ایران که بودم چند وقتی به ذهنم رسیده بود زیر میزم تو خونه یک حوضچه شن درست کنم! شن بادومی گرد و صیقلی! پاتو بذاری روشون، به به!

دارم آناکندا نصب می کنم. باید پایتون بیاموزم. همزمان باید مقالات اون رشته کذایی را بخونم. کاترینا مقاله داده 35 صفحه!! خانوم مون فرستاده که بخونم، فکر کردم حالا دیگه ده صفحه است، باز می کنم می بینم یک کتاب است! بعد تمااااااااااااااااااااااااام سر تا تهش حسن چی گفت حسین چی خورد! خب خودت چکار کردی دختره بلند قد؟!

بلند قد همون دراز خودمونه! هنوز به ته مقاله اش نرسیدم. یک چهارمشو خوندم. ولی به نظر میاد روشهایی که بقیه کشف کردند را مقایسه کرده است! خسته نشی برادر.