امشب دیگه اگه بیرون بخوابم بی شک می میرم!

از همین دم غروب، هوا سرد شده است!

معده ام یکم درد می کنه. درد نه، اذیت است. دیشب دم خوابیدن آش خوردم، خیلی هم خوردم، الان داره تنبیهم می کنه.

دست خودم نیست. آش که باشه، گلوم عطشش رفع نمی شه. شکمم می خواد بتّرکه ها، ولی تمام پرزهای زبونم بگیر تا حلقم، له له می زنه! نه که هی رد می کنه هم، باکی اش نیست فشارش به کجا می رسه.