دندون
خب،
صبح شنبه به وقت ما. نه صبح در واقع.
دیروز، با یک عالمه استرسهای پنهان گذشت. تمام صبح تو خونه بودم که ناهار بخورم برم دندون پزشکی بعدش.
نگران بودم الان این آرتوره بیاد یک بامبولی چاق کنه که نمیره محضر.
نفهمیدم کی از خونه بیرون رفته بود. یک سه ربع ساعتی خوابیدم آخه. خیلی حالم خوب نبود. به وضوح برای فرار از استرسهایی که نمی دونستم هم مال کدوم کار اون روز بود، دوست داشتم به خواب پناه ببرم.
بالاخره حوالی یک که از خونه می رفتم، اون سمت خیابون دیدمش که داره برمیگرده از دانشگاه. حواسش تو خودش بود منم بیخیالش شدم. گفتم بذار کار بره جلو هرجور می خواد بشه.
ساعت دو مطب بودم. یکی یکی اومدند مریضها را صدا زدند و یک آن چشم باز کردم سه ربع گذشته بود فقط من بودم با دوتا خانوم دیگه که اونها از قضا همراه مریض بودند! رفتم به منشی گفتم وقت جدید می دی به من؟ تا بیام بگم برق از سرش پرید.
گفت صبر کن.
بعد بدّو بدّو رفت توی بخشی که یونیت ها بودند و برگشت و با یک آقا چاقالی صحبت کرد و نهایت ما را صدا زدند. در این بین هم یک پسره در حالی که چشم دیدنم را نداشت اول اومد از جلوم رفت یک ست وسایل استریل گرفت و بعد اومد صدام زد و گفت رو کامپیوترشون نشون نداده بوده که من اومد هام بخاطر همین نیومدند دنبالم.
اینم بگم که بیمارستان آموزشی می رم چون هزینه های دندونپزشکی از وسع من خارج است و حساب کردم سالانه حدود هفت بار دارم دندون پزشکی می رم!!!
بهرحال. آقا اول که گفتند دستتو بشور.
شستیم.
از ترس کرونا.
بعد گفتند قرقره کن،
بخاطر کرونا.
کردیم.
اولش طعمی نداشت ولی بعدش یک مزه ای داشت که هی به سمت شوری رفت!
حتی رسید به سوزش خفیف مخاط!
ولی بهرشکل، بعد کم کم ول شد.
یک دختره که به نظر میومد سال پایینی تر باشه و یکی که انگار بالایی تر بود، رو سر ما بودند.
پسره را هم نمی دیدم دیگه.
این ناشی تره نشست پشت فرمون.
دهن ما را باز کرد. هیچی تشخیص نداد.
یکم این آینه و پنسشو تو دهنمون چرخوند، اصلا اگه بگی تخم داشت اینو بکنه زیر لثه، نداشت.
همون روی دندونها را یکم نگاه کرد.
خیییییییییلی یواش یکم با پنسش یکی دوتاشو سابید.
نمی دونست چیه ماجرا.
دیگه تصمیم گرفت کاری که نفر قبلی نوشته بوده را انجام بده و عکس بگیره.
رفتند و دستگاه را آورند.
فیلم را گویا چپکی گذاشت تو دهن ما. اون یکی بهش یاد داد.
قبلش در حالی که آینه اش دستش بود داشت یک پاکتی را باز می کرد که کم مونده بود آینهه بیفته، اون یکی از زیر دستش گرفت براش! خلاصه یک چیز لرزان بی اعتماد به نفسی بود، فاجعه.
بهش گفتم من مریض اولتم؟ گفت نه صدددددتا تاحالا داشته ام! گفتم ریدی لابد عزیزم.
دو تا دندونی که مونیکا می خواست درست کنه را نشونش دادم گفتم به نظرت اینها کار نداره؟ یکمی نگاهشون کرد گفت درد دارند؟
گفتم نه.
گفت خب ولشون کن!
یعنی از اینجا به عمق بیسوادی این دکترچی باید پی برد که احمق دندون اگه کارش به درد کشید، یعنی دندون پزشکتو بایدبذاری لای دیوار!
بهرحال.
نشسته بودند خلاصه بالا سر ما که استادشون بیاد بگه چه بکنند! بالاخره استاد اومد و یک دندونی دارم که همکارهای قبلی اش گفته بودند اقلا پنچ شش جلسه کار می بره و بین 400 تا 1800 یورو خرجشه، این بابا اومد گفت اینو براش فلان کنید.
گفتم آقا این گرون می شه اگه کار دیگه ای هست اونو بکنید. دختره چک کرد گفت می شه بیست یورو. گفتم واقعا؟ گفت آره.
پرسیدم دوام هم داره؟ گفت استادم می گه داره!
گفتم خیلی خب! همین کاررو بکنید.
دیگه دو نفری افتادند رو دهن ما، حالا مته شون کار نمی کرد!
هی سرمته عوض کردند هی نشد نشد نشد
رفتند ببینند یونیت خالی دیگه ای اگه هست بریم اونجا.
به یارو گفتم چه روز عجیبی است امروز. شاید بهتر باشه کاری نکنیم اصلا!
فهمید! یونیت خالی هم نبود. گفت بهتره نوبت را بذاریم روز دیگه ای که وقت کافی و وسایل مطمئن داشته باشیم. منم از خدا خواسته موافقت کردم. منتهی اون طرف تر که داشت به استادش توضیح می داد، استادش جور بدی نگاه می کرد. یقین دارم جوری که ماجرا به نفع خودش باشه شرح داد قصه را. در هر شکل اومدیم، کلی ازمون عذر خواستند فقط.
دو ساعت وقت برد.
مهم نیست. گذشت بهرحال. فقط دندونم یکم بلند است که نه دستگاهشون کار می کرد نه اگه می گفتم کوتاهش کنه، بیخیال 11 یورو می شدند! لذا با دندانی اندازه عاج بچه فیل، خدمت شماییم. تا بعد.
باید مونیکا را پیدا کنم. اون کارش خوب بود. خوش سلیقه هم بود تخم سگ. باید ببینمش و بهش کانکت بشم که ست کنم با هاش.
دیگه بعدش خودمو رسوندم محضر. طفلک این آرتور 92 مرتبه اسم و فامیلشو نوشت! انگشتهاش بی حس شد آخرش. حالا اگه کار بخواد پیش نره هم کلشو قبول نمی کنند! این هفته معلوم می شه.
دیگه دو ساعتی تو محضر بودیم تا کارها شد و 25 یورو ازمون هزینه گواهی امضای آقای آرتور را گرفتند. برخلاف محضرهای خودمون خرده اش را گرد نکرد. تا اعشارشو زد. بعد هم اصرار داشت که رسید باید به نام یک شخص صادر بشه (که پس فردا تو حسابرسی ها پولشویی نباشه و معلوم باشه کی بهشون پول داده و چرا!) و بعد اصرار داشت حتما به من رسید بده!
بگذریم
رفتم دانشگاه، باید همه را اسکن می کردم. حالا اسکنر به چه بزرگی ، زبانش پرتغالی است بلد نیستم. دیگه کلی تست کردم. نمی شد. برگ برگ انجام می شد و من همه را یک فایل می خواستم. یک خانوم استاده اومد بره جیش کنه جلوشو گرفتم ازش پرسیدم، گفت می شه ولی منشی ها بلدند من بارها سعی کرده ام نشده!
گفتم خیلی خب. رفت شاشید اینم.
دیگه کم کم که همه رفتند، یکی دو تا گزینه دیگه را تست کردم و اینبار، شد!!
نود و دو صفحه را اسکن گرفتم!!!
حال میده، وقتی ولی موفقیت احمقانه ای را می شه مزه مزه کرد!