ارزش
از وقتی شنیدم ممد نوریزاد تعریف میکرد توی سلول انفرادی به چه مشقتی از خاکستر سیگار جوهر درست کرده و به چه بدبختی ای لیوان یکبار مصرف را به کاغذ تبدیل کرده و با گوشه دسته مسواک تونسته بنویسه،
تو همین چندماه گذشته، تو سیاهچالهای خودی،
از اون وقت، دلم نمیاد کاغذی را نیمه نوشته دور بریزم! با اینکه مال من نیست اما، میفهمم یک کف دست کاغذ، یک کف دست پنجره، یک کف دست اختیار، یک کف دست نان یا نوازش یا حتی یک دست دادن،
( منظورم کون دادن نیست ها. اون به جای خود خخخخ.
مصافحه منظورمه. مصافحه هم نیست، اقا همون که میرسی به یک ادم حسابی سلام میکند دست همو فشار میدید. اون)
چققققققدر ممکنه ارزشمند باشه و ما عین الاغ، رد میشیم ازش...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 18:37 توسط آرش
|