شمیم
این رفیقمون یادم انداخت شمیم، پولهاشو لای کتابهاش قایم میکرد...
یکم عمیق که بشی، میبینی امن ترین جایی که به ذهن شمیم میرسه، لا به لای دنیای کتابهاست! جایی که بهش پناه میبره و احساس خوبی بهش داره. میتونست لای نخود لوبیای تو اشپزخونه یا تو لحاف و تشکش یا پای گلدونها هم چالشون کنه منتهی، کتاب...
انگار دریچه ای براش باز کنه به دنیایی امن و قابل اعتماد که میشه اندوخته ای را با خیال تخت به اونجا سپرد. در همین حال یک ذکاوتی توشه که دزد، اصولا با کتاب بیگانه است که اگر نبود چه بسا دزدی نمیکرد! یک عقبه و ناخودآکاه ذهنی از منش و بینش یک تحصیلکرده ذی شعور، در یک حرکت کودکانه اش موج میزنه و به ادم لبخند و دلگرمی میده.
من اگر پولی برای قایم کردن میداشتم، شاید میذاشتمش تو ...! شاید تو کتابم...
نمیدونم...
شما، کجا استتار میکنید آیا...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 13:27 توسط آرش
|