باز هم دارم کتابی را میخونم که چهارده سال و اندی جلو چشمم تو قفسه کتابهای شرکت خودنمایی کرد و من ترسیدم ازش و نخوندمش!

الان، با اشتیاق دارم میخونمش!!!

 

کاترینا یک چیزی خریده با دهن باز قاااارپ و قااااارپ میخوره، فکر کنم چیپس باشه. نمیخوام نگاهش کنم...