یک و ربع ظهر

گششششنه اومدم خونه،

نشستم تو صف اجاق!

خدایی چرا فکر می کنید خارجه آدمو میذارن تو ننو بادش می زنند؟!

تازه اولش که تو صف توالت هم بودم. دیگه خدا رحم کرد این رناتو زود در اومد!

والله

نمی دونم چه حکمتیه بچه صدای در را که می شنوه شاشش می گیره! دقیقا هر بار من کلید تو در می اندازم میام داخل خونه، بسته شدن در پشت سر من با بسته شدن در توالت همزمان می شه! 

دیگه یاد گرفته ام سوغاتی با خودم نمیارم خونه! همون دانشگاه جیش می کنم که اگه اومدم اینجا دچار ترافیک نشم! ولی خب گاهی هم نمی شه

بهرحال. فکر کنم مارکوز غذاشو پخت. برم من ببین چه می کنم.

خدا بککککککککشتشون، پوووووونصد تا چیز را هم با هم قاطی می کنند تا بیان یک چیزی کوفت کنند. خب بسّه! سوخت موشک که درست نمی کنید که! شصت مدل ادویه و مواد اولیه و خام قاطی می کنند تازه بعد که پخت این پخته ها را با هم ور می کنند...