ظهر، تو فروشگاه، یک دختری با مادرش چندین بار باهام شاخ به شاخ شدش.

دختره، سینه هاش انگوری بود! تقریبا سه چهارمشون از لباسش بیرون بود و زیر سینه هاش سایه انداخته بود. منظورم اون قاچ سینه است نگاه که می کردی انگشتت می رفت زیر سینه، اونجوری سایه داشت.

به نظرم خوشگل نبود. سینه باید سفت باشه، بعد سایه نداشته باشه! می دونید چطوری می گم؟

نمی تونم توصیف کنم. حتی الانم مطمئنم خیلی هاتون فکرمی کنید زیر سینه اش را دارم می گم درحالی که من سایه بغل سینه را می گم، بین دو لنگه. 

بعد داشتم فکر می کردم من چرا زنگ مردم می زنم واقعا؟ اگه بحث جنسی ماجراست که چیزی که کف خیابون ریخته از لختی ترین عکسهایی که ممکنه رفقا اختصاصی برای من داده باشند، یکم لختی تره که! مثلا شما پشت یک خانوم راه می ری با دقت نود درصد می تونی شرط ببنید که طرف شورت پاش نکرده، یا اگاه کرده دقیقا خطّ شورتش کجاشه! این که می گم نود درصد بخاطر اونه که لرزش باسن را می تونی ببینی و طرف ممکنه نخ در بهشت پاش باشه، اونوقت هم شورت داره هم باسنش می لرزه و بیننده را به خطا می اندازه! 

برگردیم به بحث. من چرا سعی می کنم چهارتا و نصفی دوست که زمان در دسترس بودن هم خیرشون به ما نرسید چه برسه الان، اینها را برای چی اصرار دارم حفظ کنم؟

کسی می دونه؟!

نه فقط ماده ها. به نرها هم کانکت می شدم، ولی اونها هم به طرز عجیبی ناپدید شدند. مثلا شماره های مرشد، رفیقمون از بندرعباس، مدام به تلگرام وصل و قطع می شه باز. یکبار پیام دادم جواب نداد. حتی نگفت واگذار شده. لال! دیگه زان پس منم واکنشی به بود و نبودش ندادم.

برگردیم به بحث. من چرا ارتباط هامو می خوام حفظ کنم؟! به چه دردم می خوره؟ چه دردی دارم در واقع؟