غذا
آخییییی
اقا مارکوز اومد بیرون از اتاقش، گفت خیلی بوی خوبی میاد!!
غذامو میگفت.
ولی من خورده بودم، باقی اش را هم جمع کرده بودم!!
مرغ درست کردم. عکسهاش تلگرام هست. سینه مرغ را برش زدم و توی برشها پیاز و سیر و فلفل دلمه و لیموترش تازه تپوندم و زردچوبه و نمک فلفل سیاه و سرخ افزودم با روغن زیتون اغشته کردم و رب گوجه گذاشتم سرش و خلاصه، سه ساعت تو فر پخت!!! روش الومینیم کشیدم که ابش در نره و و خشک نشه.
بعدشکه اساسی پخت، دیدم رنگ نداره مرغه.
مرغ محترم را سرخ کردم و رب گوجه زدم و باقی ابشو ریختم روش!
به قققققدری عالی شده بود که نگو!! جاتون تهی به قران.
فقط، نون لواش میخواست!! من با نون حجیم خوردم.
سرکار خانوم زهره خانوم کوثری لطفا خبر زنده بودنشو بده.
این زهره خانوم بچه خیلی خوبیه. یکبار زحمت کشیده بود یکی از محصولات نقاشی رو سفالشو برام با پست فر ستاده بود. آنوخ را هم همین ایشون فرستاد.
ادرس پستی، ادرس شرکت بود.چون ساعات کار پست کسی خونه ما نبود.
نگهبانی زنگ زد که اطلاع بده بسته دارم. بعد که رفتم بگیرم شاخک همه سیخ بود که خانوم زهره خانوم با آدرس و موبایل و مشخصات، از اقصی نقاط مملکت چه صنمی با من داره و مگه دخترهای اصفهان شاشو بودند که نگرفتی و ...
ولی خب، من توضیحی به کسی بدهکار نبودم.
یادش بخیر. دستش درد نکنه.