رفتم خرید

نوبت گوشت  گرفتم و ایستادم به تماشای قصابی.

دو تا خانوم جلو من بودند. هر دو، انواااااع گوشتها را خریدند. نمیفهمیدم فرقشونو من. دو.کیلو سینه مرغ، نیم کیلو سوسیس، پنج شش تا استیک خوک، یکیشون یک خرگوش هم خرید. قصابه بعد از وزن کردن، سر و گردن خرگوش را قطع کرد و انداخت. پاهاشو هم. خرگوشه پوست کنده ولی درسته بود. شش و دل و قلوه اش رع سواکار کرد تو یک پلاستیک و باقی خرگوش را ساطوری کرد و داد به مشتری. نفهمیدم چقدر شد...

اینکه گوشتهای متنوعی دارند جالب بود برام.