تن
دیشب، عین سسسسگ خوابیدم!
خونه که رسیدم، همه تو آشپزخونه بودند. رناتو تازه هویجهاشو خرد کرده بود. پیدا بود چهارساعت کار در پیشه. یکم کارهامو کردم و گفتم تن ماهی شاید کمترین تداخل را داشته باشه باهاشون لذا، تن ماهی داغ کردم و پلو گذاشتم اینقدر خوردم که تا خود صبح، نفسم بوی گند تن ماهی میداد. چایی هم که نشد روش بخورم، فقط سه تا خرما خوردم با اینهمه تا خود صبح، میخواستم بالا بیارم! سردی ام کرده بود.
پشه کوره ها هم ناجور مشغول بودند، تا صبح چهارتا کشتم، اندازه هلیکوپتر هر کدوم...
بد بود. مرده شور تن ماهی و رناتو را باهم ببره.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 13:16 توسط آرش
|