زن همسایه
به گزارشی که هم اینک از جلو چشمم رد شد توجه کنید.
زن همسایه، همون دختره که شاید هنوز بیست سالش هم نباشه، برای دومین بار در روز، حوله اش را انداخت رو پنجره که خشک بشه. صبح سوتینشو هم گذاشته بود، اقلا هفتاد و پنج بهش می خورد.
رفت سر آینه و یکی از استوانه های روی میز توالتش را برداشت و تالاق تالاق تکون داد و دو پیس مفصل به زیر بغلهاش زد.
زیر هر کدوم، یک پیس
بعد اینو گذاشت یکی دیگه را برداشت و اونم تکون داد و بعد رو به صورتش گرفت و مفصصصصصصل صورتشو هم یک چیزی پاشید!
الانم داره موهاشو شونه می کنه.
من این مدل صورت پاش را دیگه ندیده بودم خدایی. بیخودی نیست که بعضی ها بوی خوب می دن! وگرنه آدمیزاد از همون لحظه ای که خدا مچشونو پای درخت سیب گرفت، بد بود شد! خدا برش مستولی کرد! آدم، بوی عرق و بوی گه باید بده، بطور طبیعی. اگه گاهی ها بوی خوشآیند می دن، اینها دیگه دارند خرج خودشون می کنند. اینو یقین بدونید.
وای عزیزم! یک بچه گربه هم آورده تو اتاقشون نگه داری کنه!!! از بس جا دارند! گربهه طفلک پشت پنجره واسه خودش جا پیدا کرده!