دیشب، به لاله خانوم اثبات کردم که بعضی ها که احوال آدم را نمی پرسند هیچوقت، بیشعورند!

به استناد نوشته کنار وبلاگ.

عصبانی شد! به خودش گرفت! کار به خط و نشون کشید خلاصه!

خخخخخ. 

بچه خوبیه. ولی نمی شه مدام پا رو دمبش گذاشت! هر هفته ای،  ده روزی، در حد دو سه جمله طاقت میاره بعد تا مرز قهر پیش می ره.

از بقیه شماره نداشتم. یعنی قبلا داشته ام حسب درخواستشون حذف کرده ام. مثل خواهر من و هیچی دیگه یا مهدیس خانوم جون یا لیوه یا مثلا حذف نکرده ام اما از بس رابطه یک سویه بوده دیگه زحمتشون نداده ام مثل شلیل؟ شما، داروساز عزیز تهرانی چی بود اسمت که شیراز درس می خونی؟ شفتالو؟ همون. 

یا مثلا رویا خانوم

خیلی ها. تعددی هست بین محذوفین!

شنیده شده که محصورین را قراره شل کنند تا بیان بیرون و باز مردم را خر کنند. شعبده ای نو در راه است تا باز بدبختی نویی را باردار بشه جامعه! کی صیغه طلاق جاری می شه که ول کنند؟

طفلک جوون مردم را به چه مفتی کشتند رفت! خدایی هیئت منصفه ای هست که اینو تایید کنه آیا؟ بجز بانو آمنه سادات خانوم و گه لری، سرکار خانوم لیلون، چرا هیچ وقعی به اینهمه ادم اقناع نشده نذاشتند و کشتنش رفت؟ چه خبر بود؟ گیرم اشتباه کرده باشند، برمیگرده این حکم؟! 

اینو نه از دلسوزی بگم ها. نه. از ترس جونم می گم! یقین کنید، یا اقلا تصور کنید، این برنامه برای خود شما پیش بیاد! واقعا نمی ترسید که گرفتار یک سیستم معیوب قضایی بشید؟ قربانی بشید؟ چرا الان که گرفتار نشده اید تلاشی نمی کنید که درست بشه؟ بهرحال برای هر کسی ممکنه به حق یا ناحق پیش بیاد این ماجرا. سیستم باید درست باشه که اولا یقین کنی اگه غلطی کردی گرفتاری، ولو چیزهایی پشتت باشند به کلفتی بچه محلهای طبری. بعدم یقین کنی اگه کاری نکرده ای و جرمی نکرده ای مجازات نمی شی. نه مثل الان. الان وحشتناکه اوضاع انگار! به سبعیّت رسیده ایم! یا باید تو دار و دسته باشی و بکشی، یا باید خائف باشی بر خودت که کشته می شی! واقعا زندگی این نیست. والله اگه در مدار انسانیت هم بریم باز هم به بازجو نیاز داریم هم به زندان بان هم به مامور جوخه اعدام! نگران روزی کثیفی که منزل می برید نباشید! کار هست! آدم باشید! بلکه خودتون گرفتار شدید به این هیولای خود ساخته!